پایان نامه های ارشد سری هفتم

پیش بینی مشکلات رفتاری ـ عاطفی در کودکان کم توان ذهنی بر …

نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان میدهد که در این پژوهش همدلی پیشبینی کننده معناداری برای رفتار ضداجتماعی نیست. یافتهای همسو با یافته پژوهش حاضر یافت نشد. ولی یافتههای پژوهش حاضر با یافتههای توتسیکا و همکاران (۲۰۱۴)، بلسکی و دیهان[۲۲۴] (۲۰۱۱)، ترینتاتسوکا[۲۲۵](۲۰۱۱)، امرسون و همکاران (۲۰۱۱)، بلاچر و همکاران[۲۲۶] (۲۰۱۳)، نیولند و کرنیک[۲۲۷] (۲۰۱۱)، دوماس و همکاران[۲۲۸] (۲۰۰۵)، سالت (۲۰۱۳) ناهمسو است که بیان میکنند حساسیت مادر و کیفیت روابط مادر و کودک در دوران نوزادی باعث کاهش مشکلات رفتاری از جمله رفتارهای پرخاشگرانه، ناسازگاری با دیگران و رفتار ضداجتماعی میشود.
در تبیین این یافتهها میتوان گفت کیفیت روابط مادر و کودک به عنوان مهمترین بعد فرزندپروری تاثیر مهمی بر نتایج رشدی کودکان کمتوان ذهنی اعمال میکند. طیف گستردهای از نتایج از جمله رشد رفتاری، شناختی، رشد حرکتی، رشد مغزی و رشد اجتماعی-عاطفی، سازگاری با مدرسه، آسیب روانشناختی و بزهکاری در آینده میتواند تحت تاثیر قرار گیرد (بلسکی و دیهان، ۲۰۱۱). پدر و مادر نقش اساسی و بنیادیتری در ناتوانیهای رشدی، به دلیل دوره طولانی مدت ارتباط و وابستگی فرزندان به آنها، دارند. اگر چه تعامل والدین کودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی با کودکانشان، گاهی اوقات شبیه تعامل والدین بدون کودکان کمتوانی ذهنی است، حضور تاخیر رشدی؛ بیشتر از شرایط دیگر مانند ناتوانی جسمی با فرزندپروری منفیتر والدین مرتبط است، به موازات آن کودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی نسبت به کودکان بدون کمتوانی ذهنی به احتمال بیشتری سطوح بالاتری از مشکلات رفتاری را نشان میدهند (برون و همکاران[۲۲۹]، ۲۰۱۱). جنبههای خاصی از فرزندپروری والدین با مشکلات رفتاری در زمان حال و آینده در کودکان با کمتوانی ذهنی مرتبط است. انتقاد مادر با سطوح بالاتری از مشکلات رفتاری و روابط مثبت مادر و کودک با سطوح پایینتر مشکلات رفتاری در زمان بعد مرتبط است. امرسون و همکاران (۲۰۱۱) بیان میکنند که خشونت و عصبانیت والدین، مهمترین عامل پیشبینی کننده مشکلات رفتاری در زمان حال و آینده، حتی فراتر از ویژگیهای والدین و کودک میباشد. همچنین روابط مادر و کودک و به طور ویژه ابعاد تعارض و نزدیکی والدین پیشبینیکننده رفتار ضداجتماعی است. والدین کودکان با کمتوانی ذهنی نسبت به والدین بدون کمتوانی ذهنی، اغلب ارتباطشان با کودکشان با نزدیکی کمتر و درگیری بیشتر، همراه است. در میان کودکان با کمتوانی ذهنی نزدیکی کمتر والدین و تعارض و درگیری بیشتر آنها با شکلگیری رفتار ضداجتماعی در کودک مرتبط بود. روابط نزدیکتر والدـکودک با سطوح پایینتر مشکلات رفتاری در زمان حال مرتبط است و به عنوان یک عامل حفاظتی برای مشکلات رفتاری در آینده، در نظر گرفته میشود.
نیولند و کرنیک (۲۰۱۱) بیان میکنند که عاطفه مثبت مادری با مشکلات رفتاری کمتر، مرتبط است، در حالی که عاطفه منفی تاثیر قابل توجهی بر شکلگیری مشکلات برون نمود کودکان دارد. مادران کودکان کمتوان ذهنی نسبت به مادران کودکان عادی در فرزندپروری بیشتر منفی و کمتر مثبت درگیر میشوند و رفتارهایشان با کودک، بیشتر منفی است که به نوبه خود باعث تشدید مشکلات رفتاری میشود.
کریمر و همکاران[۲۳۰] (۲۰۱۱) شیوههای انضباطی نامناسب از قبیل سرزنش کردن و نادیده گرفتن منجر به رفتارهای مخرب کودک و معمولا عدم تبعیت کودک میشود. عدم تبعیت در نوزادی با سطوح بالاتری از مشکلات رفتاری در کودکی و رفتارهای بزهکاری و ضداجتماعی در نوجوانی مرتبط است. دوماس و همکاران (۲۰۰۵) نیز نشان دادند که هرج و مرج در محیط خانه با شیوههای انضباطی بی اثر، که میتواند با نتایج رشدی نامطلوب از جمله مشکلات رفتاری و به طور ویژه خشم و پرخاشگری منجر شود، مرتبط است. هرج و مرج خانه، ساختاری است که سردرگمی محیطی و عدم سازماندهی در خانواده را توصیف میکند و محیطی پر از آشوب و تنش میان اعضای خانواده به ویژه والدین میباشد که خود منجر به سردرگمی کودکان در نوع تعاملات و روابطشان میشود.
سالت[۲۳۱](۲۰۱۳) در مطالعه خود نشان داد که دلبستگی ایمن در اوایل کودکی میتواند از رشد رفتارهای ضداجتماعی نوجوان محافظت کند و منجر به رشد رفتارهای جامعهپسند مثل تنظیم هیجانات و همدلی میشود. یکی از شاخصهای دلبستگی اولیه، حساسیت مادر میباشد. دلبستگی ایمن اولیه باعث کاهش رفتارهای بزهکارانه، سازگاری بهتر، اضطراب، پرخاشگری و رفتارهای مقابلهای کمتر میشود. یک دلبستگی ایمن به توانایی مادر وابسته است، نه فقط به دادن پاسخهای مداوم به نیازهای جسمی و فیزیولوژیکی نوزاد بلکه به پاسخهای حساسانه مادر به نیازهای عاطفی و روانی در منطقه تقریبی رشد مربوط است. حساسیت مادری مرکز تشکیل یک دلبستگی ایمن است. برای کسب حساسیت مادری، مادر باید قادر به تفسیرذهن و پاسخ به ذهن و فکر کودک باشد. مطالعات نشان میدهند که حساسیت مادری نتایج کودکی بهتر را پیشبینی میکند و باعث کاهش رفتارهای برون نمود میشود. رفتار ضداجتماعی نیز به نتایج طولانی مدت کمتر مطلوب از جمله شایستگی ضعیف همسالان، فرار از مدرسه وکسب تحصیلات پایین، جرم و جنایت در بزرگسالی و خطر بیشتر مشکلات سلامت روان در بزرگسالی منجر میشود.
دیترـدیکارد و پتریل[۲۳۲] (۲۰۰۴) نشان دادند که مادرانی که حساستر بودند، کودکانی با رفتارهای جامعهپسند بیشتری از جمله سازگاری و تعاملات اجتماعی و سطوح پایینتر مشکلات برون نمود داشتند. در مقابل مادرانی که در تعاملاتشان کمتر حساس بودند، کودکانشان در دو سالگی در رفتارهای جامعهپسند کمتری درگیر میشدند و در سن سه سالگی رفتارهای برون نمود بیشتری گزارش کردند.
همانطور که نتایج پژوهشهای بالا نشان میدهد، اگرچه رفتار ضداجتماعی در کودکی پایه‌ریزی میشود، اما شروع آن به دوران نوجوانی برمیگردد. با توجه به اینکه پژوهش ما بر روی کودکان صورت گرفته، ارتباطی بین همدلی مادر و رفتار ضداجتماعی در کودک پیدا نشد و مطالعاتی در این زمینه نیز صورت نگرفته است. مشکلات رفتاری در افراد کمتوان ذهنی اغلب به دلیل نقص شناختی و ذهنی است. هر چه سن بالاتر میرود، نقایص شناختی و در نتیجه مشکلات رفتاری بیشتر میشود. رفتار ضداجتماعی همانطور که گفته شد، در سنین نوجوانی که خیلی از افراد کمتوان ذهنی ترک تحصیل میکنند و نقایص شناختیشان به دلیل عدم دریافت آموزش‌های مناسب بیشتر است، شروع میشود، اما در دوران کودکی به دلیل نقایص ذهنی کمتر و همچنین دریافت آموزش در مدرسه که منجر به بهبود نقایص ذهنی و شناختی میشود، رفتار ضداجتماعی بروز پیدا نمیکند. از طرفی دیگر در مدارس ویژه کشور ما به دلیل امکانات آموزشی ضعیف از جمله عدم برگزاری کارگاههای آموزشی برای خانوادهها و همکاری ضعیف والدین با سیستم آموزشی، معمولاً مادران در زمینه ویژگیهای رفتاری کودکشان آموزشی دریافت نمی‌کنند و نسبت به رشد رفتاری فرزند خود آگاهی پیدا نمیکنند. با توجه به دلایل گفته شده ارتباطی بین همدلی مادر و رفتار ضداجتماعی مشاهده نکردیم.
۵-۱-۴- بحث و تبیین سوال چهام: آیا میزان درخودماندگی در دانشآموزان کمتوان
ذهنی بر اساس همدلی مادران آنها قابل پیشبینی است؟
نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون در این پژوهش نشان میدهد که همدلی مادران به طور معناداری رفتارهای درخودماندگی را در دانشآموزان با کمتوانی ذهنی پیشبینی نمیکند. رفتارهای درخودماندگی شامل رفتارهای خودآزاری، رفتارهای کلیشهای و تکراری و نقص در تعاملات اجتماعی و نقایص ارتباطی میباشد. یافتهای همسو با پژوهش حاضر یافت نشد. یافته‌های پژوهش حاضر با یافتههای اسمیت و همکاران (۲۰۰۸)، گرینبرگ و همکاران[۲۳۳] (۲۰۰۶)، هاستینگز و همکاران (۲۰۰۶)، تالی و همکاران[۲۳۴] (۲۰۰۴)، لاندز و همکاران[۲۳۵] (۲۰۰۷)، بورکویسکی و همکاران[۲۳۶] (۲۰۰۲) ناهمسو است که بیان میکنند محیط خانواده و به طور ویژه ابراز عاطفه و کیفیت روابط مادر و کودک میتواند درکاهش و افزایش مسیر اختلالات رفتاری و علایم درخودماندگی نقش داشته باشد. اسمیت و همکاران (۲۰۰۸) بیان کردند که سطح بالایی از گرمی مادر و تشویق وی و کیفیت روابط با کاهش مشکلات رفتاری بعد از آن و جلوگیری از رفتارهای درخودماندگی از جمله رفتارهای تکراری و روابط متقابل اجتماعی، مرتبط است.
بورکویسکی و همکاران (۲۰۰۲) نیز بیان کردند در پیشینه رشدی کودک، گرمی مادر و کیفیت روابط مادر و کودک به مدت طولانی سازگاری و عملکرد رفتاری کودک را پیشبینی ‌میکند. گرینبرگ و همکاران (۲۰۰۶) در پژوهش خود نشان دادند بیانات و عبارات گرم مادر و تشویق وی نسبت به کودکان کمتوان ذهنی، بهعلاوه کیفیت رابطه مادر و کودک با رضایت از زندگی بیشتری در میان بزرگسالان مبتلا به کمتوانی ذهنی مرتبط شده است. در این جمعیت در معرض خطر برای مشکلات رفتاری (کودکان با کمتوانی ذهنی) فرایندهای خانوادگی از جمله ابراز عاطفه مثبت مادری، به عنوان مکانیزم بالقوه رشد رفتاری فرض شده است. برای مثال در یک مطالعه نوزادان با تولد وزن کم، گرمی مادر اثر وزن تولد بر مشکلات رفتاری را تعدیل میکند. وقتی خطر بالاست، گرمای بالاتر با مشکلات رشدی کمتر همراه است. تالی و همکاران (۲۰۰۴). اثرات اصلی محیط خانواده بر نتایج رفتاری به همین ترتیب نشان داده شده است. کار با دوقلوهای یک تخمکی نشان میدهد که گرمای بیشتر و عاطفه منفی کمتر مادر مشکلات رفتاری ضداجتماعی، خودآزاری و نقایص ارتباطی کمتر را در کودکان در معرض خطر پیشبینی میکند (کاسپی و همکاران[۲۳۷] ۲۰۰۴) و عاطفه منفی و مثبت مادری به ترتیب با رفتارهای برون نمود و شایستگی اجتماعی مرتبط شده است. این یافتهها نشان میدهند که ابعاد مثبت خانوادگی ممکن است یک عامل حفاظتی برای بروز علایم مشکلات رفتاری در کودکی و نوجوانی باشد. ارسموند و همکاران[۲۳۸] (۲۰۰۶) اگر چه ادراک مادر از کیفیت ارتباط، با مشکلات رفتاری و علایم درخودماندگی مرتبط بود، تشویق و گرمی مادر تنها پیشبینی کننده رفتارهای تکراری بود. سطح بالایی از کیفیت روابط مادر و کودک نیز بهبود در اختلالات روابط متقابل اجتماعی را پیشبینی میکند. نکته مهم اینکه، در این پژوهشها اندازه اثر گرمی مادر (d=./49) متوسط بود و این نشان میدهد که رفتار گرم و صمیمیت مادر تا حدودی میتواند به کاهش رفتارهای درخودماندگی کند، به این دلیل که رفتارهای درخودماندگی علت ژنتیکی نیز دارد.
در تبیین این یافته میتوان گفت که بیانات گرم مادر ممکن است یک محیط با استرس و پرخاشگری کمتر برای کودک ایجاد کند که خود منجر به کاهش رفتارهای تکراری میشود. همچنین فضای مناسب و امن برای کودک فراهم میشود تا بتواند نیازهای عاطفی و روانیاش را به بهترین شکل پاسخ دهد. گرما شامل محبت، آسایش، نگرانی، پرورش، حمایت و عشق پایدار میباشد که در مقابل آن طرد و عدم پذیرش قرار دارد. یک سبک فرزندپروری مشخص شده به وسیله گرمی و پاسخگویی اعتماد و روابط متقابل مادر کودک را افزایش میدهد که این اعتماد به نوبه خود رفتارهای مناسب کودکان با والدینشان را ارتقا میدهد. در واقع گرمی مادر با رفتارهای مقابلهای کمتر، مرتبط شده است. سطوح پایینتر گرمای مادر خودتنظیمی هیجانی کمتر کودک و پس از آن مشکلات رفتاری از جمله پرخاشگری، نقایص ارتباطی و نقص در تعاملات اجتماعی را پیشبینی میکند. خودتنظیمی به نوبه خود به رشد خودکنترلی و ارتباطات بین فردی از طریق رشد مهارتهای ارتباطی کمک میکند. گرمای والدین روابط مثبت بین والد و کودک را ایجاد میکند که خود کودکان را برانگیخته میکند تا ارزشها و رفتارهای تاییدشده توسط والدین را دریافت کنند و رفتارهای مثبت خود را با رفتارهای مثبت والدین مقابله به مثل کنند و هنجارها و رفتارهای جامعه پسند را درونی کنند. از آنجا که ممکن است گرمی و رفتارهای خشن یا کنترل کننده با هم در خانوادهها اتفاق بیفتد، گرمای والدین میتواند به عنوان یک سپر و مانع در برابر اثرات منفی شیوههای انظباطی خشن یا کنترلکننده عمل کند (دیترـدیکارد و همکاران، ۲۰۱۱). مادرانی که از تنبیه فیزیکی هنگامی که در بافت روابط گرم و دوستیهای مادر و کودک قرار دارند، استفاده میکنند، نتایج مثبتی برای کودکان را پیشبینی میکنند. مادران گرم فرزندان خود را در مواقع شکست تحصیلی سرزنش نمیکنند و به آنها دلگرمی و اعتماد به نفس میدهند که مانع بروز رفتارهای مخرب، خودآزاری، رفتارهای مقابلهای و پرخاشگری میشود و احتمال موفقیت در مراحل بالاتر تحصیلی و عدم ترک تحصیل را افزایش میدهند (لی و همکاران[۲۳۹]، ۲۰۱۳). جالب است بدانید اگرچه اعضای خانواده مبتلا به کمتوان ذهنی در معرض خطر بیولوژیکی بالاتری برای مشکلات عاطفی هستند، اکثر مادران ابراز عاطفی مثبت در اشاره به فرزند خود نشان میدهند. به طور خاص اختلالات در روابط متقابل اجتماعی با تشویق کم مادر همراه است. این یافتهها همسو است با یافتههای ارسموند و همکاران (۲۰۰۶) که نشان دادند ویژگیهای کودک، به طور ویژه رفتارهای ناسازگارانه و اختلالات رفتاری کمتر شدید، سطوح بالاتری از کیفیت ارتباطات را پیشبینی میکنند. بنابراین رفتارهای والدین در خلا رخ نمیدهد.
گلاسر و همکاران[۲۴۰] (۲۰۰۳) در بررسی اثر کیفیت محیط خانواده در خانوادههای پسران مبتلا به سندرم ایکس شکننده نشان دادند کیفیت محیط خانواده با علایم درخودماندگی کمتر، نتایج شناختی بهتر و رفتار سازگارانه بیشتر مرتبط بود.
هاستینگز و همکاران (۲۰۰۶) نتیجه گرفتند که یک عامل محیط خانواده که با عود مشکلات رفتاری در کودکان کمتوان ذهنی مرتبط است هیجانات ابراز شده مادر میباشد که شامل سطوح بالایی از انتقاد و درگیری بیش از حد عاطفی مادر نسبت به معلولیت کودک کم‌توان ذهنی میباشد. سطح بالایی از انتقاد با افزایش رفتار ناسازگارانه و رفتارهای خودآزاری همراه شده است.
همسو با یافتههای پژوهش حاضر بیکر و همکاران[۲۴۱] (۲۰۱۱) و هاستینگز و همکاران (۲۰۰۶) در مطالعات خود نشان دادند انتقاد مادر در طول زمان، تغییر در مشکلات رفتاری در کودکان کم توان ذهنی را پیشبینی نمیکند. بررسی محیطهای فرزندپروری منفی عمدتا بر روی هیجان ابراز شده، متمرکز است. شاخص انتقاد که یکی از ابعاد هیجانات ابراز شده می‌باشد، به عنوان میزانی که مراقبت کننده عدم تایید نسبت به افراد نشان میدهد و مسئولیت مشکلات رفتاری را به کودک نسبت می‌دهد، در نظر گرفته شده است. والدین کودکان با کم‌توانی ذهنی نسبت به رشد انتقاد آسیبپذیرند. همچنین در مقابل پذیرش برای تغییر رفتار کودکشان مقاومت می‌کنند بنابراین میتوان گفت، انتقاد یک واکنش طبیعی مادران به خواستههای و نیازهای مراقبتی برای مراقبت از افراد با کمتوانی ذهنی میباشد و با مشکلات رفتاری کودک رابطه ندارد. اسنادهای والدین از مشکلات رفتاری کودک با کمتوانی ذهنی با اسنادهای والدین از رفتار کودکان عادی متفاوت است زیرا مادران کودکان کمتوان ذهنی درکشان از مشکلات رفتاری و به نوبه خود انتقاد متفاوت است. انتقاد مادران با کودک عادی برای این است که کودکشان را وادار کنند که بر رفتارشان کنترل بیشتری داشته باشند. بسیاری از مادران کودکان کمتوان ذهنی به دلیل دوره طولانی مدت ارتباط با شرایط کودک‌شان (شروع کمتوانی ذهنی از اوایل کودکی)، مشکلات رفتاری را به کمتوانی ذهنی کودکشان نسبت میدهند، نه به عدم انگیزه فرزندانشان. این اسناد مادران، اثرات رفتارهای درخودماندگی بر انتقاد را، تعدیل میکند تا حدی که رابطه‌ای بین این دو متغیر مشاهده نمی‌شود. همچنین نتایج نشان داد چون مادران به استرس مراقبت عادت میکنند، مراقبت طولانی مدت تاثیری بر انتقاد در آنها ندارد، اما مشکلات رفتاری در افراد کمتوان ذهنی در طول زمان باقی میماند و این نشان میدهد که رفتارهای درخودماندگی کودک در طولانی مدت بر انتقاد مادر تاثیری ندارد.
در پایان میتوان گفت، همانطور که پژوهشها نشان میدهند رفتارهای درخودماندگی در افراد کمتوان ذهنی پایین است و معمولاً به صورت خفیف بروز میکند. داده‌های توصیفی پژوهش ما نیز نشان میدهد که میانگین بعد درخودماندگی از همه ابعاد دیگر مشکلات رفتاری پایینتر است (۲۸/.=m)همچنین مادران به دلیل عدم دریافت صحیح معانی واژهها پاسخ ضعیفی به گویههای مولفه درخودماندگی دادند. از طرفی در فرهنگ ما به خصوص در طبقات پایینتر جامعه، برخی ویژگیهای رفتار درخودماندگی از جمله عدم تماس چشمی و ارتباط کلامی را رفتارهای مشکلدار مطرح نمیکنند و آن را جزء ویژگیهای مثبت کودک تلقی می‌کنند. بنابراین رابطهای بین درخودماندگی کودک و همدلی مادر مشاهده نشد.
۵-۱-۵- بحث و تبیین سوال پنجم: آیا میزان اختلال ارتباط اجتماعی در
دانشآموزان کمتوان ذهنی بر اساس همدلی مادران قابل پیشبینی است؟
نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان میدهد که همدلی مادر پیشبینی کننده معناداری برای اختلال ارتباط اجتماعی در کودکان کمتوان ذهنی است (۰۳/۰>p ،۱۸۸/۰=Beta). یافتههای پژوهش حاضر با یافتههای گرینبرگ و همکاران (۲۰۱۲)، بیلی و همکاران[۲۴۲] (۲۰۰۸)، آبیداتو و همکاران[۲۴۳] (۲۰۰۷)، گاربر و فلین[۲۴۴] (۲۰۰۱)، لندری و همکاران (۲۰۰۱)، گرانیک و پاترسون[۲۴۵] (۲۰۰۶) و وارن و همکاران (۲۰۱۰) همسو است که بیان میکنند پاسخگویی اولیه مادر بر رشد زبانی و عملکرد اجتماعی و ارتباطی کودک تاثیر بهسزایی دارد. پاسخگویی مادر اشاره به گرمی، محبت، ثبات، پذیرش مثبت بدون قید و شرط و عدم طرد کودک دارد.
سیلر و سیگمان[۲۴۶] (۲۰۰۸) در مطالعه خود نشان دادند که پاسخگویی مادر در طول دوره کودکی اولیه با مزایای زیادی برای کودک در زمینه رشد زبان، شناخت، عاطفه و رشد اجتماعی همراه است. وارن و همکاران (۲۰۱۰) بیان کردند که قرار گرفتن در معرض سطوح نسبتا بالایی از پاسخگویی مادری میتواند به طور قابل توجهی بر رشد ارتباطی و زبانی همه کودکان، از جمله کودکان مبتلا به سندرم ایکس شکننده اثر بگذارد.کودکانی که مادرانشان در طول چند سال اول زندگی پاسخگویی بیشتری نشان میدهند، زبانشان سریعتر رشد میکند، نمره بالاتری در آزمونهای شناختی میگیرند و مهارتهای اجتماعیشان بهتر رشد میکند و مشکلات رفتاری و عاطفی کمتری دارند. گرمی مادر یک جزء از پاسخگویی، به طور طولانی مدت سطوح بالاتر سازگاری و عملکرد کودک را پیشبینی میکند (کاسپی و همکاران، ۲۰۰۴). در مقابل قرارگرفتن طولانی مدت در معرض سبک فرزندپروری سخت و غیر پاسخگو که انتقاد و حالتهای منفی والدین جزئی از آن است با نتایج نامطلوبی در سرتاسر حوزههای رشدی یکسان مرتبط است. انتقاد والدین ممکن است بی نظمی رفتاری و هیجانی در کودکان، در نتیجه رشد مشکلات رفتاری جدیتر، را افزایش دهد. علاوه بر این انتقاد و گرمی پایین والدین یک سبک شناختی افسردگی، از جمله انتقاد از خود و خودکم بینی در کودکان را رواج می‌دهد. گرینبرگ و همکاران (۲۰۱۲) نیز نشان دادند رفتار والدین به ویژه مادر و محیط خانواده عملکرد هیجانی و اجتماعی کودک را شکل میدهد. حضور گرم و مثبت مادر و عدم وجود انتقاد وی با مشکلات رفتاری کمتری همراه است.
مینک و نیهیرا[۲۴۷] (۱۹۸۷) در مطالعه خود نشان دادند که کودکان مبتلا به کم توانی ذهنی در خانوادههای منسجمتر سطوح بالاتری از رفتار سازشی، مشکلات رفتاری کمتر و تجربه انزوای کمتر با همسالان را نشان دادند و همچنین سطوح بالای انسجام خانوادگی و مشارکت والدین، سطح بالاتری از عملکرد اجتماعی و ارتباطی را پیشبینی کرد. وارن و همکاران (۲۰۰۷) در پژوهش خود ارتباط مثبت بین پاسخگویی مادر و رشد کودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی را نشان دادند و بیان کردند که محیطهای خانوادگی مثبت، سطوح پایینتر مشکلات درون نمود و برون نمود کودکان با تاخیر رشدی در سن ۵ سالگی و رشد مهارتهای اجتماعی را در سن ۱۰ سالگی پیشبینی میکند.
همسو با نتایج پژوهش گرین و بیکر[۲۴۸] (۲۰۱۱) نشان دادند ابراز هیجان مثبت مادر به طور کلی با رشد اجتماعی بهتر و ابراز هیجان منفی یا به عبارت دیگر عاطفه منفی با رشد اجتماعی پایینتر در کودکان کم توان ذهنی، مرتبط است.
در تبیین این یافتهها میتوان گفت ارتباط بین ابراز هیجان منفی والدین و رشد اجتماعی میتواند بسته به بعضی عوامل از جمله توانایی تنظیم هیجان کودک، منفی یا مثبت باشد. درکودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی با توجه به ظرفیتهای تنظیم هیجان پایینتر نسبت به کودکان بدون کمتوانی ذهنی، ابراز هیجان منفی مادر با رشد اجتماعی پایینتر، همراه خواهد بود. سالهای اولیه مدرسه زمان رشد سریع اجتماعی هستند، زمانی که کودکان باید مهارتهای مربوط به تنظیم هیجانات، تعامل با همسالانشان و پاسخ به افزایش خواستههای اجتماعی را یاد بگیرند. کودکان با کمتوانی ذهنی، به این دلیل که توانایی شناختی با توانایی تفسیر موقعیت‌های اجتماعی و رشد استراتژیهایی برای پاسخ به آنها مرتبط است، به طور ویژه در معرض خطر نقایصی در این حوزه هستند و برای پرورش این مهارتها به والدین ازجمله مادر برای الگوگیری تنظیم هیجانات موثر، نگاه میکنند. عاطفه مثبت والدین نقش مهمی در رشد اجتماعی کودکان دارد به این صورت به کودکان کمک میکند تا درباره هیجانات خود و دیگران شناخت پیدا کنند و این به شکلگیری تعاملات مناسب و شایستگی اجتماعی در کودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی کمک میکند. آغاز و حفظ یک سبک ارتباطی پاسخگویی بالا با کودکی که مبتلا به کمتوانی ذهنی است میتواند برای والدین صرف نظر از اهدافشان مشکل و استرسزا باشد (گیرولامتو[۲۴۹]، ۱۹۹۸). مادران کودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی گرمی کمتری در ارتباط با کودکانشان دارند. کودکان را بیشتر کنترل و کمتر با آنها بازی و تفریح میکنند، رفتارهای مادرانه کمتری نسبت به آنها دارند، از ارتباط با این کودکان کمتر لذت میبرند، یک نگرش با غفلت کامل در ارتباط با جامعه‌پذیری کودکانشان نشان میدهند (فلوید و فیلیپ[۲۵۰]، ۱۹۹۳). با وجود آگاهی از اینکه فرزندانشان در معرض خطر مشکلات عاطفیـاجتماعی هستند، جامعه‌پذیری کودکانشان را در طول یادگیری مهارتهای زندگی اولویتبندی نمیکنند و تمایل به رفتارهای فرزندپروری منفی از جمله رفتارهای فضولانه، امری و همراه با انتقاد دارند. شاید به این دلیل که کودکانشان را افرادی ناتوان از نظر شناختی و جسمی، داشتن نیازهای محدود، عدمکفایت در مدیریت زندگی روزمره و همچنین حل کردن مسائلشان میدانند. همچنین وقت کمتری با کودکشان برای صحبت در مورد هیجانات و احساسات مختلف صرف میکنند. بنابراین این کودکان فرصتهای کمتری در مورد یادگیری هیجان از والدینشان دارند که خطر ابتلا به نقایص اجتماعی را افزایش میدهد. فقدان الگوهای رفتاری مناسب باعث عدم یادگیری تنظیم هیجانات و درونیکردن این مهارت و همچنین مشکلاتی در ایجاد و حفظ مرزهای رابطه موثر کودک و در نتیجه اختلال در مهارتهای اجتماعی و واکنشهای هیجانی مناسب در برخورد با دیگران میشود که خود منجر به طرد کودک و شکلگیری مشکلات رفتاری از جمله گوشهگیری و انزوای از همسالان، عدم همکاری، مسئولیتپذیری و خودکنترلی، اختلال در مهارتهای زبانی و ارتباطی در کودکان میشود (باتیا و همکاران[۲۵۱]، ۲۰۰۵).
۵-۱-۶- بحث و تبیین سوال ششم: آیا عامل جنسیت در پیشبینی مشکلات رفتاری
دانشآموزان کمتوان ذهنی بر اساس همدلی مادرانشان سهم دارد؟
نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان میدهد همدلی مادران به طور معناداری مشکلات رفتاری در پسران کمتوان ذهنی را پیشبینی میکند اما در دختران پیشبینی نمیشود. بدین معنی که هرچه مادران همدلتر باشند مشکلات رفتاری در پسران کاهش پیدا میکند. یافته‌های پژوهش حاضر با یافتههای تانسن و همکاران[۲۵۲] (۲۰۱۴)، فستین و همکاران[۲۵۳] (۲۰۱۳)، رپ و همکاران[۲۵۴] (۲۰۰۵)، گرینبرگ و همکاران (۲۰۱۲) ویلر و همکاران[۲۵۵] (۲۰۰۷) مبنی بر اینکه عاطفه مثبت مادر با مشکلات رفتاری پایینتر در پسران مبتلا به سندرم ایکس شکننده همبستگی دارد، همسو است.
گرینبرک و همکاران (۲۰۱۲) در پژوهش خود نشان دادند مشکلات رفتاری کمترکودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی و به طور ویژه پسران مبتلا به سندرم ایکس شکننده با عاطفه مثبت بیشتر و انتقاد پایینتر مادر در این خانوادهها مرتبط است. تانسن و همکاران (۲۰۱۳) بیان کردند که شدت علائم اضطراب در پسران مبتلا به سندرم ایکس شکننده به طور متوسط با عاطفه منفی مادر در طول دوره کودکی مرتبط است.
تانسن و همکاران (۲۰۱۴) در بررسیهای خود نشان دادند بازداری رفتاری که از نشانههای مشکلات رفتاری در پسران مبتلا به سندرم ایکس شکننده است با استرس فرزندپروری بالاتر، پاسخگویی عاطفی و خوشبینی پایینتر مادر همراه است. فستین و همکاران (۲۰۱۳) نیز نشان دادند که عاطفه منفی و گرمی پایین مادر، پاسخدهی ضعیفتر کودک به درمان اضطراب را پیشبینی میکند. ویلر و همکاران (۲۰۰۷) نیز بیان کردند که مشکلات شناختی و ذهنی این پسران باعث افزایش سطوح استرس فرزندپروری میشود که به نوبه خود مانع از تعاملات مناسب و مثبت مادرـکودک و در نتیجه افزایش مشکلات رفتاری کودک میشود.
ارسموند و همکاران (۲۰۰۶) در مطالعه خود نشان دادند که عاطفه مثبت کمتر و انتقاد بیشتر مادر در روابط مادر و کودک که خود منجر به آسیبهای مراقبتی بزرگتر میشود، با رفتارهای ناسازگارانه شدید در دختران و پسران مرتبط است. ایسکس[۲۵۶] (۲۰۰۲) نیز نشان داد که گرمی مادر، آسیبهای مراقبتی را پیشبینی میکند. سطوح پایینتر گرمی مادر با آسیب‌های مراقبتی بیشتر که شامل انتقاد و درگیری هیجانی بیش از اندازه میباشد، رفتارهای ناسازگارانه را در دختران و پسران مبتلا به کمتوانی ذهنی پیشبینی میکند. آسیبهای اجتماعی موجود در افراد کمتوان ذهنی ممکن است به این دلیل باشد که عاطفه مثبت از طرف مادانشان دریافت نمی‌کنند. پروچنو[۲۵۷] (۲۰۰۳) به این نتیجه رسید خوشبینی و سلامت روحی مادر، عاطفه مثبت بیشتر مادر نسبت به کودک را پیشبینی میکند. مادرانی که سطوح پایین‌تری از آسیبهای مراقبت و سطوح بالاتری از فواید مراقبت دارند، عاطفه مثبت بیشتری نسبت به دختران یا پسرانشان نشان میدهند که از بروز مشکلات رفتاری جلوگیری میکند.
بدبینی مادر درباره آینده کودک، یکی از پایدارترین ویژگیهای مادری است که رابطه مادرـ‌کودک و تجربه مراقبت مادر را پیشبینی میکند. نگرانی در مورد آینده در کودکان کم‌توان ذهنی خیلی رایج است. نگرانی مادران در مورد آینده دختران و پسرانشان و عزت نفس خود مادر پیشبینی کننده هردوی فواید و آسیبهای مراقبت میباشند. محدودیتهای زبانی و سلامتی در پسران و دختران مبتلا به کمتوانی ذهنی که منجر به ایجاد مشکلات ارتباطی می‌شود، با انتقاد و درگیری هیجانی بیش از حد مادر که خود از آسیبهای مراقبت میباشد، مرتبط است و این یک رابطه دوسویه است (دانبرگ و بیکر[۲۵۸]، ۱۹۹۳). در مقابل وقتی مادر به صورت معقولانه و متعادل و بدون نشان دادن هیجان بیش از اندازه که میتواند آسیبزا باشد و منجر به اضطراب و مشکلات رفتاری دیگر شود، خود را در مسایل کودک درگیر می‌کند، باعث شکلگیری امنیت و اعتماد به نفس عدم محدودیت زبانی و مشکلات ارتباطی و در نتیجه پیشرفت در مهارتهای اجتماعی کودک میشود. سطوح بالاتری از عزت نفس و سطوح پایین بدبینی مادر پیشبینی کننده کیفیت روابط بهتر و رفتارهای ناسازگارانه کمتر شدید میباشد.
امرسون و همکاران (۲۰۰۷) در بررسی دیگری نشان داده شد که عوامل جمعیتشناختی، محیطهای آموزشی و شرایط زندگی کودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی با مشکلات سازگاری و اختلالات رفتاری مرتبط هستند. عوامل خطر مشکلات رفتاری شامل ویژگیهای روانشناختی و رشدی و مشکلات یادگیری اجتماعی میباشد. امرسون (۲۰۰۳) گزارش کرد ویژگیهای خانواده از جمله محرومیت، ترکیب و عملکرد خانواده، وقایع زندگی، سلامت روانی والدین با بروز مشکلات رفتاری و عاطفی بالا در کودکان کمتوان ذهنی همراه است.
در طول دوران کودکی، این افراد اغلب از خانوادههای فقیر، با محرومیت عاطفی و اجتماعی بالا، زندگی در خانواده ناکارآمد و از همگسیخته میآیند و والدینشان اکثرا بیکار و با سطوح تحصیلی پایین هستند (والاندر و همکاران[۲۵۹]، ۲۰۰۶). در این کودکان مشکلات اجتماعی که شامل تاخیر در رشد مهارتهای اجتماعی و ارتباط اجتماعی ضعیفتر است، به طور قابل توجهی به مشکلات عاطفی به ویژه افسردگی مربوط است. (آچنباخ و همکاران[۲۶۰]، ۲۰۰۱؛ بروجسین و همکاران[۲۶۱]،۲۰۱۱). رشد اجتماعی کندتر در پسران و دختران مبتلا به کمتوانی ذهنی و همچنین نقایص شناخت اجتماعی منجر به مشکلات قابل توجه ادغام شدن در یک گروه اجتماعی و رشد رفتارهای مطلوب اجتماعی که به نوبه خود باعث ناسازگاری، پرخاشگری و مشکلات درون نمود میشود. نتایج، رشد عاطفی بیشتر و مشکلات رفتاری کمتر در دختران نسبت به پسران را نشان دادند. با این حال هنگامی که دختران دچار اختلالات روانی میشوند نسبت به پسران به خصوص در زمینه مشکلات توجه آسیبپذیرترند (دیکر و کوت[۲۶۲]، ۲۰۰۳)، شاید به این دلیل که پسران به طور فطری نسبت به دختران کمی خشنتر هستند و افراد جامعه مشکلات روانی در پسران را بیشتر میپذیرند و آن را امری طبیعیتر میدانند و تا حدی آن را نادیده میگیرند. اما از دختران به دلیل عاطفی بودن، که متناسب با فطرت و جنسیت آنهاست، انتظار بیشتری میرود و مشکلات رفتاری و روانی آنها کمتر مورد پذیرش قرار می‌گیرد. ارتباط بین عوامل جمعیتشناختی و مشکلات رفتاری با تاکید ویژه بر عواملی مانند، استاندارد اقتصادی خانواده، شرایط مسکونی و تعداد اعضای خانواده، عملکرد تحصیلی پایینتر، سکونت در مناطق روستایی و همچنین اشتغال و سطح تحصیلات والدین مرتبط بود. رفتارهای قانونشکنی کودکان با سطوح تحصیلات پایین والدین و بیکاری والدین با مشکلات رفتاری بزرگتری همراه بود. علاوه بر این سکونت در پرورشگاه پرورشگاه خطر ابتلا به مشکلات رفتاری را افزایش میدهد.
در تبیین یافتههای امرسون و همکاران (۲۰۰۷) میتوان گفت مشکلات رفتاری بیشتر پسران نسبت به دختران در خانوادههای کودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی با درآمد و سطوح تحصیلات پایین به این دلیل است که پسران چون فطرتا قدرت طلب و سلطهجو هستند و موقعیت اجتماعی و اقتصادی بالا این میل به قدرت طلبی در آنها را ارضاء میکند بنابراین برای جبران کاستیهای مالی و بالابردن موقعیت اجتماعی خود به گروههای خلافکار و بزهکار رو میآورند و به دلیل نقایص شناختی و هوش پایین، این کودکان معمولا در این گروهها به عنوان بازیچه قرار میگیرند و از آنها سوءاستفاده میشود که خود منجر به شکلگیری پرخاشگری و رفتار ضداجتماعی و قانونشکنی، درگیری با پلیس در این کودکان میشود یا میتوان گفت والدین با تحصیلات پایین معمولا از فرزندانشان به طور ویژه پسران، انتظار دارند که از همان کودکی مسئولیت خانواده را بر عهده بگیرند و هزینههای جاری خانواده را تامین کنند و به جنبههای دیگر رشد کودک توجهی ندارند بنابراین از همان کودکی پسران را به حال خود رها میکنند و پسران کمتوان ذهنی به دلیل توانایی شناختی و عاطفی پایین آسیب‌پذیرترند و ممکن است به کارهای خلاف و نامناسب روی بیاورند. همچنین کودکانی که به پرورشگاهها سپرده میشوند به دلیل عدم نظارت کافی دچار مشکلات رفتاری میشوند. پسران رفتارهای خودسرانه بیشتری دارند و به طور کلی کنترل رفتارهای پسران نسبت به دختران سختتر است بنابراین نسبت به عدم سرپرست مناسب آسیب‌پذیرترند و مشکلات رفتاری بیشتری را بروز میدهند. در پرورشگاهها معمولا به دلیل عدم تناسب تعداد فرزندان و مربی توانایی ایجاد یک ارتباط عمیقتر عاطفی که برای اتخاذ الگوهای رفتاری مناسب ضروری است، کاهش مییابد، همچنین محرومیتهای اجتماعی اولیه، سواستفاده و غفلت از کودکان در نگهداری و مراقبتهای پرورشی باعث ایجاد مشکلات رفتاری میشود (رامسدن و هوبارد[۲۶۳]، ۲۰۰۲؛ کاپالدی و ادی[۲۶۴]، ۲۰۰۵). همچنین کودکانی که بدون مادر زندگی میکنند، مشکلات دروننمود بیشتری دارند، در حالی که کودکان بدون پدر در معرض خطر مشکلات بروننمود هستند و این نشان میدهد که پدران در رفتارهای انطباق با هنجارهای اجتماعی موثرترند.
اسکرودر و همکاران[۲۶۵] (۲۰۱۴) در پژوهش خود نشان دادند عوامل جمعیت شناختی از جمله سطح تحصیلات بالاتر مادر و درآمد خانواده با خرده مقیاسهای مشکلات رفتاری از جمله رفتارهای کلیشهای، رفتارهای خودآزاری و پرخاشگری بالاتر مرتبط است. میانگین ابعاد مشکلات رفتاری که در بالا ذکر شد، در دو جنس وجود دارد، اما به طور کلی در پسران نسبت به دختران بیشتر است.
در تبیین این یافته میتوان گفت سطح تحصیلات و درآمد بالای والدین و به طور ویژه مادر، منجر به افزایش انتظارات از رشد و پیشرفت بهتر کودک میشود. با تولد یک کودک مبتلا به کمتوانی ذهنی، چارچوب خانواده در هم میشکند و فشارهای عاطفی زیادی به والدین می‌شود و معمولا این والدین ناتوانی کودک خود را نمیپذیرند و انتظاراتی مانند یک فرد با توانایی معمولی از کودک خود دارند که خارج از توان کودک میباشد و ممکن است کوددک از عهده انتظارات والدین برنیاید و در کارهای خود شکست بخورد، که خود منجر به افزایش اضطراب، کاهش اعتماد به نفس و افزایش رفتارهای پرخاشگرانه شود (سامروف[۲۶۶]، ۲۰۰۹).
نتایج پژوهش ما نشان میدهد که همدلی مادر پیشبینی کننده مشکلات رفتاری در پسران است. شیوع بیشتر مشکلات رفتاری در پسران میتواند ناشی از این باشد که به طور کلی پسران از نظر ذهنی، جسمی و روانشناختی آسیبپذیرترند. از همان دوران کودکی، میزان مرگ و میر در پسران بیشتر است و به نظر می‌رسد بیماریها، تغذیه نادرست و فقر در آنان تاثیر بیشتری میگذارد. در ایران به دلیل نگرش جنسیتی، مشکلات رفتاری در پسران بیشتر گزارش میشود و مادران نسبت به پسران حساسیت بیشتری نشان میدهند. دوم اینکه مادران دوست ندارند که دخترانشان به دلیل نگرش جامعه برچسب مشکلات رفتاری بخورند، بنابراین کمتر مشکلات رفتاری آنها را گزارش می کنند و به طور کلی دختران رشد عاطفی بهتری دارند و در مقابل آسیب مقاومتر هستند.
۵-۲- خلاصه و نتیجهگیری نهایی

حتما بخوانید :   پیش بینی مشکلات رفتاری ـ عاطفی در کودکان کم توان ذهنی بر ...
برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

You may also like...