پایان نامه دانشگاهی : نظریه فشار اجتماعی:

سؤال اصلی درنظریه فشاراین است که چرا مردم کج رفتاری می کنند وپاسخ کلی این نظریه به این سوال این است

که عواملی درجامعه برخی مردم را تحت فشارقرارمی دهند وآنان را مجبور به کج رفتاری میکنند.(اگنیو،۱۹۵۵).رابرت مرتن این فشار را ناشی از ناتوانی فرد در دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی می داند،آلبرت کوهن ناکامی در رسیدن به جایگاه بالا در جامعه را عامل فشار میشمارد و کلوارد و الین عدم برخورداری اشخاص از فرصتهای نا مشروع برای نیل به هدف را وارد کننده ی فشار بر افراد و راندن آنان به سود کج رفتاری می دانند.(تیو؛۲۰۰۱:۱۷)

 

مرتن وفرصت های مشروع افتراقی:

نظررابرت مرتن این است که جامعه، فرد را به کج رفتاری مجبور میکند .به بیان خود او،کج رفتاری حاصل فشارهای ساختاری-اجتماعی خاصی است که افراد رابه کج رفتاری وا میدارد.به نظرمرتن جوامع صنعتی جدیدبرتوفیقات مادی درزندگی تأکید دارند که به شکل انباشت ثروت وتحصیلات علمی به عنوان مهمترین اهداف زندگی شخص ومعیارهای منزلتی تجلی میکنند.دستیابی به این اهداف مقبول اجتماعی نیاز به ابزارهای مقبول مهم دارد که البته ازدسترس جمعی ازافراد خارج است یعنی جامعه طوری ساخت یافته است که طبقات فرودست،فرصتهای کمتری برای تحقق آرزوهای خوددارند.درنتیجه چون این اهداف به آرمانهای اصلی زندگی همه افراد(فقیروغنی)تبدیل شده آن کس هم که دسترسی به ابزار مشروع ندارد،تحت فشارجامعه برای دستیابی به آنها ازابزارمشروع استفاده میکند.البته مروتن تأکید دارد که واکنش همه افراد نسبت به فشارهای وارده  اجتماعی به علت دسترسی نداشتن به فرصتهای مشروع برای تحقق اهداف،مشابه نیست وهمه فرودست آن برای دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی کج رفتاری نمی کنندوهرکس به طریقی خود را سازگارمیکند.(همان)

 

کوهن وناکامی منزلتی:

کوهن مدعی است فرزندان طبقات فرودست که مثل دیگرهمسن وسالان خود از طبقات متوسط جامعه به مدرسه می روند و درآنجا با ارزش های طبقات متوسط آشنا می شوند وطالب منزلتهای اجتماعی مقبول می شوند،در رقابت باهمکلاس آن طبقات بالاتر خود،درمی مانند، ناکام وتحقیر می شوند ومی بازند. به نظرکوهن این فرزندان شکست خورده ی محروم، ازمدارس مروج ارزشهای طبقات برخوردار به همسایگی های محروم  خود بازمی گردند وبرای جبران ناکامی خود در رقابت برای دستیابی به منزلت،«خرده فرهنگ» بزهکاری تأسیس می کنند که نظام ارزشی آن درست نقطه متقابل نظام ارزشی طبقات برخوردار و فعالیت ورقابت درآن برای آنها ثمربخش است.(کوهن؛۱۹۵۵).

ازنگاه کوهن ،ناهمسازی اهداف و ابزار مورد نظر مرتن به خودی خود به کج رفتاری نخواهد انجامید،جز اینکه متغیر مداخله گری چون سرخوردگی و ناکامی منزلتی  به معادله اضافه شود.به بیان دیگر کوهن و مرتن هردو فرض کرده اند که اعضای طبقه پایین بیش از دیگران احتمال دارد که در فعالیتهای نابهنجار مشارکت کنند،چون جامعه نمیتواند به آنها کمک کند که به آرزوهای خود دست یابند.بنابراین اگر مرتن مدعی بود که شکاف بین اهداف و ابزار موجب کج رفتاری است.کوهن میگوید شکاف بین اهداف و ابزار به واسطه ناکامی منزلتی موجب کج رفتاری میشود.(کوهن؛۱۹۵۵ – به نقل از:صدیق سروستانی؛۱۳۸۷: ۴۵-۴۶)

 

کلوارد و الین و فرصتهای نامشروع افتراقی:

کلوارد و الین هم مدعی اند که فرض مرتن  در مورد کمتر بودن فرصتهای مشروع طبقات محروم برای دست یابی به اهداف مقبول اجتماعی درست است اما این فرض که این افراد در مواجهه با نبود فرصتهای مشروع  به طور خودکار و موفقیت آمیزی کج رفتاری می کنند درست نیست.چون اعضای طبقات فرودست پس از مواجهه با فرصتهای مشروع افتراقی با فرصتهای نا مشروع افتراقی هم مواجه می شوند.به بیان دیگر بسیاری از اعضای طبقات محروم حتی در طبقه خود،فرصت کمتری از بقیه دارند که از طریق نابهنجار به موفقیت نایل شوند.بنابراین درست است که بعضی اعضای طبقه پایین برای ارتکاب کج رفتاری تحت فشارند،اما لزومأ نمی توانند کج رفتاری کنند،چون از فرصتها و ابزارهای نامشروعی که برای کج رفتاری لازم است بی بهره اند.(کلوارد و الین؛۱۹۶۰)

به نظر این دو فرصتهای مشروع  از طریق عضویت در سه خرده فرهنگ ۱٫ جنایی ۲٫ تضاد ۳ .کناره گیری به دست می آیند.عضودت در خورده فرهنگ جنایی ،جوانان طبقات محروم را با انواع سرقت که از طریق آن میتوان به هدف رسید آشنا کرد و بسیاری از جوانان عضو این خرده فرهنگ نیستند و از فرصتهای نامشروع آن هم سهمی ندارند.عضویت در خرده فرهنگ تضاد هم خاص جوانانی است که گردن کلفت و بزن بهادر باشند و بتوانند در گنگ بزهکاران جایگاهی برای خود دست و پا کنند و آنان که چنین  ویژگی هایی ندارند خود به خود واجد شرایط عضویت نیستندبه نظر کلوارد و الین عضویت در خرده فرهنگ کناره گیران ،خاص کسانی است که به مصرف موادرمخدر علاقه مندند وچون نتوانسته اند به عضویت در دو خرده فرهنگ دیگر –جنایی و تضاد- در آیند و جایگاه و توفیقی هم چه در دنیای بزهکاران و چه در جهان هم نوایان نیافته اند دچار شکست مضاعف شده اند.خلاصه آنکه کلوارد و الین هم مثل کوهن ،اصل فرض مرتن  در مورد شکاف اهداف و ابزار و ارتباط آن با کجرفتاری را پذیرفته اند اما مدعی اند که این شکاف با دخالت متغیر فرصتهای نامشروع افتراقی به کج رفتاری می انجامد.(تیو؛۲۰۰۱: ۲۳- ۲۱ –به نقل از صدیق سروستانی؛۱۳۸۷: ۴۷-۴۶)

رویکرد کارکرد گرایان ساختاری

کاردگرایان مدعی اند که سوء مصرف مواد مخدر واکنشی است به تضعیف هنجارهای اجتماعی.از نظر کارکرد گرایان هرچه جامعه پیچیده تر شود و تحولات اجتماعی با سرعت بیشتری روی دهند هنجارها و ارزش های اجتماعی مبهمتر شده،به وضعیت آنومیک (بی هنجاری) خواهد انجامید.آنومی در مقیاس جامعه میتواند به فشارهای اجتماعی ونا همسازیهای هنجاری ختم شود و موجبات سوء مصرف مواد مخدر را فراهم کند .نا همسازی  هنجاری زمانی مشاهده می شود که مسؤلان بهداشت و سلامت  در مورد خطرات مصرف موادی مانند الکل و سیگار هشدار می دهند، اما کارخانجات تولید کننده ی مشروبات الکلی و سیگار سالیانه میلیونها دلار خرج تبلیغات،زبان بازی و گول زدن مردم کرده،همه را به مصرف الکل و سیگار تشویق می کنند و دولت هایی مانند ایالت متحده هم به این کارخانجات یارانه های دولتی می پردازند.البته آنومی یا بی هنجاری ممکن است در مقیاس فردی هم به وجود آید.زمانیکه فرد احساس غربت و تنهایی کند در مورد رفتار مناسب و نامناسب در جامعه دچار سر در گمی شود یا نوجوانی که کار والدین او به طلاق کشیده یابه علت جابجا شدن از دوستان و خانواده جدا شده است در برابر مواد آسیب پذیر تر میشود. چنین فردی اگر تحت فشار همسالانی که تجربه های تلخ مشابه او را دارند قرار گیرد،در معرض خطر بیشتری برای آلودگی به مواد مخدر قرار خواهد گرفت.بنابراین طبق رویکرد کارکردی ساختی سوء مصرف مواد مخدر واکنشی است  به نبود پیوند بین فرد و جامعه و تضعیف شدن  وفاق جمعی درباره ی هنجارهای مقبول اجتماعی.رویکرد ساختی-کارکردی به کارکردهای منفی پنهان سوء مصرف مواد مخدر نیز اشاره دارد.از این منظر،مبارزه با مواد مخدر که عمدتأ بر کاهش عرضه (از طریق بستن مرزها) و دستگیر کردن فروشندگان مواد تأکید دارد ناخواسته قیمت مواد و نرخ جرایمی مانند سرقت را افزایش می دهد.(کومیز و زیدانیز؛ ۱۹۹۵)

کارکرد گرایان ساختاری بحث می کنند سواستفاده دارویی یک پاسخ به ضعیف شدن هنجارهای اجتماعی است.همان طور که جامعه پیچیده تر می شود و همان طور که تغییرات اجتماعی به سرعت اتفاق می افتند، هنجارها و ارزش ها مبهم و غیر واضح می شوند، که نتیجه در آنومی- یک حالت ناهنجاری- دارند.آنومی ممکن است در سطح اجتماعی وجود داشته باشد که ناشی از ناراحتیهای اجتماعی و ناپایداریهاست که منجر به استعمال

دارو می شوند.به عنوان مثال، تحقیق نشان می دهد که افزایش مصرف الکل در سالهای ۱۸۳۰ و ۱۹۶۰ یک پاسخ به تغییر سریع اجتماعی و ناشی از استرس بودند.( رورابا،۱۹۷۹).

آنومی ناپایداریهایی را در هنجارهای فرهنگی درباره مصرف دارو تولید می کند.مثلا، اگر چه سازمانهای سلامت عمومی و مشاغل مراقبت سلامتی از خطرهای مصرف الکل و تنباکو هشدار داده اند آگهی ها بزرگی مصرف الکل و تنباکو را نشان میدهند و دولت آمریکایی به صنعت الکل و تنباکو کمک می کند.به علاوه، سنت های فرهنگی همانند سیگار دادن در جشن تولد بچه ها و شامپاین بسلامتی عروس و داماد بر این امر پافشاری می کند.آنومی ممکن است در سطح فردی نیز وجود داشته باشد مثل زمانیکه یک فرد از احساس بیزاری، انزوا و اضطراب با رفتار مناسب یا نامناسب رنج می برند.فرد جوانی که پدر و مادرش طلاق را تجربه کرده اند، کسی که از دوستان و خانواده اش به عنوان یک پیامد تحرک جدا شده یا کسی که فاقد سرپرستی و انضباط والدین است ممکن است بخاطر چنین شرایطی به استعمال دارو آسیب پذیرتر باشند. بنابراین از جنبه کارکرد شناسان ساختاری، مصرف دارو یک پاسخ به نبود یک مرز درک شده بین فرد و جامعه و ضعیف شدن یک اجتماع در رابطه با آن چه قابل قبول در نظر گرفته می شود.با توافق با چنین جنبه ای، در یک رای گیری ملی از آمریکایی ها از سن  سال ۱۸ به بعد، به این نتیجه رسیدند که فشار همتایان و فقدان سرپرستی والدین رایج ترین دلایل گرایش نوجوانان در پاسخ به مصرف دارو بود.(پیو،۲۰۰۲). جالب اینکه در نظر سنجی اخیر از جوانان بریتانیایی، ۲۰ درصد از آنها این پاسخ را دادند که آنها برای اینکه متناسب با دوستانشان باشند به مصرف دارو ظاهر سازی می کردند( Linda A.mooney,2008:7) -رسانه و بزهکاری از دیدگاه جامعه شناسی انحراف

رسانه­های جمعی، به­ویژه رسانه­های تصویری نظیر سینما و تلویزیون، تأثیراتی مستقیم و سریع بر رفتار جوانان دارند. به اعتقاد سادرلند (۱۹۴۲) جوانان در فرایند یادگیری اجتماعی به تقلید از رفتاردیگران می­پردازند و از طریق رسانه­ها برخی از رفتارهای بزهکارانه نظیر پرخاشگری و خشونت را می­آموزند. در سالهای اخیر، تأثیر نمایشهای مداوم خشونت تلویزیونی بر بزهکاری جوانان در کانون بحث جامعه­شناسی انحرافات و روان­شناسی اجتماعی قرار گرفته است؛ برای مثال نتایج پژوهشهای انجام شده بیانگر آن است که خشونت رسانه­ها گرایش به رفتار خشونت­آمیز را در بین جوانان افزایش داده است (مقدم، ۱۹۹۸). جوانانی که در معرض تماشای فیلمهای خشونت­آمیز و سکسی قرار می­گیرند در یک فرایند همانندسازی با بازیگران فیلمها رفتار بزهکارانه را از طریق پیوستگی با رسانه­ها یاد می­گیرند. رفتارهایی که رسانه­های به تصویر می­کشند بر چگونگی رفتار مخاطبان اثر می­گذارد. به­علاوه، هنگامی که بازیگران فیلمها و سریالهای خشن در رسانه­های تصویری به عنوان گروه های مرجع جوانان عمل می­ کنند، جوانان از بزهکاری ملایم نظیر تخریب اموال مدرسه به سمت بزهکاری شدید نظیر ضرب و جرح گرایش می­یابند، به این معنی کهبا تقلید از بازیگران فیلمهای خشن پلیسی، ابزارها و روش های قدیم­تر رفتار خشونت­آمیز را کنار گذاشته و از ابزارها و روش های جدیدتری که بازیگران فیلم به کار می­برند استفاده می­ کنند. استفاده از اسلحه در بین جوانان امریکایی به جاری کارد برای قتل در فرایند همانندسازی و تقلید از رسانه­ها شکل گرفته است.

برای روان­شناساسن اجتماعی و جامعه­شناسان انحرافات این سؤال مطرح است که «آیا در معرض تلویزیون (یا هر رسانه دیگری همچون سینما) قرار گرفتن علت بزهکاری است»؟ باندورا (۱۹۷۳) نظریه­پرداز یادگیری روان­شناختی در پژوهشهای خود نشان داد که تلویزیون پرنفوذترین رسانه برای جوانان است و می ­تواند در  آموزش شیوه ­های رفتار پرخاشگرانه، کاستن ممانعتها از پرخاشگری و حساسیت­زدایی و عادت به خشونت مؤثر باشد. در پژوهش دیگری فیلیپس (۱۹۸۳) به این نتیجه رسید که میزان کشتارها و دیگر رفتارهای مجرمانه و بزهکارانه در امریکا در روزهای بعد از مسابقات بوکس سنگین­ وزنها به گونه معنی­داری افزایش یافته است. روان­شناسان اجتماعی در تأثیر رسانه­ها بر رفتار خشونت­آمیز فرایندهای زیر را بیان کرده­اند:

  • نمایش خشونت­ رسانه­ای ممکن است موانع بینندگان برای مشارکت در رفتار خشونت­آمیز را تضعیف کند. پس از مشاهده رفتار خشن قهرمانان فیلمها، به نظرمی­رسد که جوانان بیننده چنین برداشت کنند که: «اگر آنها بتوانند این کار را انجام دهند، ما نیز می­توانیم».
  • نمایش خشونت رسانه­ای ممکن است بینندگان را با فنون نوینی از حمله و آزار به دیگران آشنا کند که قبل از مشاهده چنین فیلمهایی درباره این فنونِ به کارگیریِ خشونت آگاهی نداشتند. افزون بر این، اگر آنان این فنون را بیاموزند ممکن است در شرایط و موقعیتهای بعد نیز از آنها استفاده کنند.
  • تماشای اشتغال قهرمانان فیلمها در کنشهای خشونت­آمیز می ­تواند تأثیر شدیدی به شناخت بینندگان در

مورد خشونت و پرخاشگری داشته باشد؛ به عبارت دیگر، مشاهده خشونت و پرخاشگری ممکن است باورهای بینندگان را در مورد چنین کنشهایی تغییر دهد و نتیجه­گیری کند که دنیای اجتماعی پیرامون آنان از رفتار خشونت­آمیز و پرخاشگرانه لبریز است و چون تمام جوامع این نوع رفتار را تجربه می­ کنند، بنابراین خشونت و پرخاشگری توجیه­پذیر و پذیرفته شده است.

  • نمایش مداوم خشونت رسانه­ای ممکن است حساسیت عاطفی بینندگان را نسبت به خشونت و پرخاشگری و پیامدهای مضرش کاهش دهد (بارون و بیرن؛ ۱۹۸۷: ۳۱۲).

پایان نامه
باید به این موضوع توجه داشت که مشاهده تلویزیون در خلأ اتفاق نمی­افتد. اگرچه بیشتر پژوهشها نشان می­دهد که واکنشهای جوانان به نمایشی ویژه، دقیقاً بعد از تماشای نمایش موردنظر رخ می­دهد، با این حال، نمی­توان رابطه علت و معلولی مستقیمی بین تماشای فیلمهای پلیسی، جنایی و سکسی بر بزهکاری جوانان فرض کرد. رفتار را باید در زمینه ­های اجتماعی و اقتصادی کلی­تر و تحت تأثیر متغیرهای مختلف نظیر جنس، تجارب خانوادگی و روابط جوانان با دوستان و همسالان جستجو کرد، که در این میان، تماشای تلویزیون به مانند هر پدیده اجتماعی دیگر نمی­تواند در پیدایش رفتار عاملی بدون تأثیر باشد؛ برای مثال زنان نسبت به مردان بیشتر تلویزیون تماشا می­ کنند، با وجود این نرخ بزهکاری میان مردان بالاتر است. در ارتکاب رفتار بزهکارانه غیر از رسانه­های تصویری عوامل دیگری نیز درگیر می­باشند (رید، ۲۰۰۰:-به نقل از احمدی؛۱۳۸۴: ۱۴۲-۱۴۵) بنابراین مسئله مهم تعیین متغیرهایی است که در تبیین واکنشها به خشونت رسانه­ای درگیر می­شود، زیرا بخشی از تأثیرات محتوای تلویزیون به گستره­ای از شرایط اجتماعی و اقتصادی بستگی دارد تا پیامهای دریافتی از تلویزیون فهم و درک گردیده و فرد را به واکنش برانگیزد.