مقاله (پایان نامه) : سلامت روان

گراهام ۱(۱۹۹۲) این ریشه کلمه ای رو با کلمات انگلیسی «halig» و آلمانی قدیم «heilig» که به معنی مقدسه رابطه داده. پس از نظر ریشه شناسی کلمه ای سالم بودن به معنی تمام داشتن یا مقدس بودنه اینجوری شامل ویژگیای الهی و فیزیکیه. از نظر سارتریوس سلامتی غیر دیده میشه. و لازمه خودنمایی کارکرد بخشای جداگونه روانی جسمی و اجتماعیه. مانی این رویکردهای کل نگر در مورد سلامتی رو به کل جهان گسترش میده و سلامتی بشر رو  از سلامتی سیاره زمین جدانشدنی می دونه. تودور(۱۹۹۶) سلامتی روان رو به توضیح زیر تعریف می کنه. سلامت روان شامل: توانایی زندگی کردن همراه با شادی، بهره وری و بدون وجود دردسره. سلامت روان معنی ذهنی و آزمایش نسبی گری از روابط آدم با خود، جامعه و ارزش هایشه و نمیشه اون رو جدای از بقیه پدیده های چند دلیلی فهمید که فرد رو به موازاتی که در جامعه به عمل می پردازه، میسازن. سلامت روان، روش سازگاری آدمی با دنیاست، انسانایی که موثر، خوشحال و راضی هستن و حالت یکنواختی خلقی رفتار توجه گرانه و گرایش خوشحال رو حفظ می کنن. سلامت روان عنوان و برچسبیه که دیدگاه ها و موضوعات جور واجور  مانند: نبود  وجود علایم احساسات مربوط به بهزیستی اخلاقی و الهی و مانند اون رو در بر میگیره. واسه ارائه یه تئوری در مورد سلامت روان، موفقیت برون روانی کافی نیس باید سلامت داخلی روانی رو به حساب بیاریم. سلامت روان ظرفیت رشد و نمو شخصیه. و یه موضوع مربوط به پختگیه. سلامت روان یعنی هماهنگی بین ارزشا، علایقا و نگرشا در بخش عمل افراد و در نتیجه برنامه ریزی واقعی واسه زندگی و تحقق هدف دار مفاهیم زندگیه. سلامت روان، سلامت جسم نیس بلکه به دیدگاه و سطح روانشناختی ارتباطات فرد، محیط اشاره داره. بخش مرکزی سلامت، سلامت روونه چون همه تعاملات مربوط به سلامتی به وسیله روان انجام می شه. سلامت روان ظرفیت کامل زندگی کردن به روش ایه که ما رو قادر به درک ظرفیتهای طبیعی خود می کنه و به جای جدا کردن ما از بقیه آدمایی که دنیای ما رو میسازن، یه جور وحدت بین ما و بقیه بوجود می آورد .سلامت روان، توانایی عاشقی کردن و خلق کردنه، یه جور حس هویت بر تجربه خود به عنوان موضوع و عامل قدرت فرد، که همراه س با درک واقعیت درون و بیرون از خود و رشد واقع بینی و دلیل آوردن.

برنامه ریزی

۲-۲-۱ سلامت روانی

سلامت روانی

قبل از پرداختن به تعریف سلامتی روانی لازمه به یه نکته اشاره کنیم. سه واژه« بهداشت روانی» و«سلامت روانی» و « بهزیستی روانی۲»گر چه دارای معانی متفاوتی هستن، ولی در مواردی بجای همدیگه به کار می رن(هرشن سن۳ و پاور۴، ۱۹۸۸،ترجمه منشی طوسی،۱۳۷۴).

کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت فکر و روان رو این طور تعریف می کنن: «سلامت فکر یعنی توانایی رابطه موزون و هماهنگ با بقیه، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، مساوی و مناسب»( میلانی فر،۱۳۷۶).

بهداشت روانی یه زمینه تخصصی در محدوده روانپزشکیه و هدف اون ایجاد سلامت روان بوسیله پیشگیری از دچار شدن به بیماریهای روانی، کنترل عوامل موثر در بروز بیماریهای روانی، تشخیص زودرس بیماریهای روانی، پیشگیری از مشکلات به وجود اومده توسط برگشت بیماریهای روانی و ایجاد محیط سالم واسه ایجاد روابط درست انسانیه. پس بهداشت روانی علمیه واسه بهزیستی، رفاه اجتماعی و سازش منطقی با پیش آمدهای زندگی ( میلانی فر،۱۳۷۶).

مشکلات

۲-۲-۲ تعریف سلامت روانی

سلامت روانی رو میشه براساس تعریف کلی و وسیع تر تندرستی تعریف کرد. طی قرن گذشته درک ما از تندرستی به طور زیادی تغییر پیدا کرده. عمر طولانی تر از متوسط، نجات زندگی آدم از دچار شدن به بیماریهای خطرناک با کشف آنتی بیوتیکا و پیشرفته های علمی و تکنیکی در تشخیص و درمان، معنی الان تندرستی رو به دست داده که نه فقط نشون دهنده نبود بیماریه. بلکه توان رسیدن به سطح بالای تندرستی رو هم معنی میده. اینجور مفهومی نیازمند تعادل در تموم ابعاد زندگی فرد از نظر جسمی، عقلانی، اجتماعی، شغلی و معنویه. این ابعاد در رابطه دوطرفه با یکدیگرند، طوری که هر فرد از بقیه و از محیط تاثیر میگیره و بر اونا تاثیر میذاره. پس سلامت روانی نه فقط نبود مریضی روانیه، بلکه به سطحی از کارکرد اشاره میکنه که فرد با خود وسبک زندگی اش راحت و بدون مشکل باشه. در واقع، تصور براینه که فرد باید بر زندگی اش کنترل داشته باشه وفقط در اینجور حالتیه که میشه اون قسمتایی رو که در باره خود یا زندگی اش موضوع سازه عوض کنه(هرشن سن و پاور،۱۹۸۸، ترجمه منشی طوسی،۱۳۷۴ ).

یهودا ( ۱۹۵۹، به نقل از منشی طوسی،۱۳۷۴ ) مواردی رو واسه تعریف سلامت روانی نشون داد:

الف) نگاه مثبت به خود

ب) اندازه رشد، تغییر و خودشکوفایی

ج) کارکرد روانی کامل

د) اختیار یا استقلال شخصی

ه) درک درست از واقعیت

و) تسلط بر محیط

بقیه هم موارد دیگری رو ارائه دادن ولی از نظر اسمیت۱( ۱۹۶۱، به نقل از منشی طوسی، ۱۳۷۴ ) همه این موارد، مفاهیم اصلی برابر رو برداشتند. پس ایشون پیشنهاد کرد به جای شمردن این جوری موارد بهتره ابعاد بهداشت روانی براساس اصول زیر انتخاب شه:

الف) نشون دادن ارزشای مثبت بشری

ب) داشتن توانایی اندازه گیری و تشخیص

ج) داشتن رابطه با نظریه های شخصیت

د) ربط داشتن با بافتای اجتماعی که واسه اون تعریف و مشخص شدن.

اینطوری، کارشناسان بعدی کارشون رو روی مفاهیمی کلی مثل بهنجار بودن یا بهزیستی متمرکز کردن. امروزه معنی مقابله۲ به معنی ملاک سلامت روانی به نوشته های رشته های تخصصی جورواجور بهداشت روانی راه پیدا کرده(هرشن سن و پاور،۱۹۸۸، ترجمه منشی طوسی، ۱۳۷۴). بعضی از محققان فکر می کنند سلامت روانی حالتی از بهزیستی و وجود این احساس در فرده که می تونه با جامعه کنار بیاد. سلامت روانی به معنی احساس رضایت، روان سالمتر و یکی بودن اجتماعی با موازین مورد قبول هر جامعه س(کاپلان و سادوک،  ۱۹۹۹، ترجمه پور افکاری ،۱۳۷۶).

سازمان بهداشت جهانی، سلامت روانی رو توانایی ایجاد رابطه موزون و هماهنگ با بقیه، توانایی در تغییر و اصلاح محیط اجتماعی، و حل مناسب و منتطقی تضادهای ذاتی و تمایلات شخصی، طوری که فرد بتونه از مجموعه تضادها ترکیبی متعادل به وجود آورد، می دونه. طبق تعریفی که این سازمان ارائه میده، وظیفه اصلی بهداشت روانی، تامین سلامت روونه تا به کمک اون بتونه قوا و استعدادهای روانی رو پرورش داد. در واقع، بهداشت روانی بر اساس سه پایه س:

الف)حفظ و تامین سلامت روان

 

ب)ریشه کن ساختن عوامل مریض کننده و پیشگیری از دچار شدن به بیماریهای روانی

ج)ایجاد زمینه مناسب واسه رشد و شکوفایی شخصیت و استعدادها تا بیشترین حد ظرفیت نهفته در اونا(سامی کرمانی، ۱۳۵۴ ).

کلا شخص دارای سلامت روان می تونه با مشکلات دوران رشد مواجه بشه و میتونه در عین کسب فردیت با محیط هم برابری یابد. به نظر می رسه تعریف خوب از سلامت روانی واسه فرد لازمه داشتن احساس مثبت و سازگاری موفقیت آمیز و رفتار شایسته مطلوبه. پس هرگونه ملاکی که به عنوان پایه سلامتی در نظر گرفته می شه باید شامل رفتار خارجی و احساسات داخلی باشه(بنی جمال واحدی،۱۳۷۰).

۱ . Graham

۲.Well- Being

۳.Hershenson

Power.4

۱٫Smith

.Coping2