مزایا و معایب روش­های اندازه­گیری سرمایه فکری

طبیعتاً هر کدام از روش­ها مزایا و معایب خاص خود را خواهند داشت. روش­های بازده دارایی­ها و مدل­های مبتنی بر ارزشیابی بازار بیشتر در موقعیت­هایی چون ادغام دو شرکت و در بازار سهام مورد استفاده قرار می­گیرند. از طرف دیگر با توجه به تنگناهای موجود در بیان سرمایه فکری در قالب مفاهیم پولی، نتایج حاصل از آن­ها اغلب سطحی خواهد بود. هم­چنین بسیاری از این مدل­ها خصوصاً مدل­های مبتنی بر ارزشیابی بازار برای سازمان­های غیرانتفاعی و بخش­های داخلی سازمان­ها و … قابل استفاده نیستند. از جمله مزایای مدل­های مستقیم سرمایه فکری و مدل­های کارت امتیازی این است که این روش­ها قادرند تصویر جامع­تری از شرایط جاری و کارایی سازمان نسبت به مدل­های با رویکردهای مالی ارائه دهند؛ در سازمان­های غیرانتفاعی و دولتی نیز قابل کاربرد هستند.­ اما از معایب آن­ها این است که باید مطابق مشخصات هر سازمان برای آن طراحی گردند و این امکان مقایسه دو یا چند سازمان را با مشکل مواجه می­سازد (خاوندکار و همکاران، 1388).

2-10- مدل­های متداول اندازه­گیری سرمایه فکری

علاقه به مدیریت سرمایه فکری، باعث گسترش روش­های مختلف ارزشیابی برای آن شده است. چندین گروه اصلی از روش­های ارزشیابی سرمایه فکری وجود دارند که می­توانند به منظور تعیین ارزش این دارایی­ها به کار گرفته شوند. بعضی از این روش­ها، روش­هایی هستند که صرفاً برای استفاده در خود شرکت­ها طراحی شده­اند و یک روش کلی و جهانی نیستند، اما با این حال هنوز وجود دارند و مبنایی برای ایجاد روش­های جدید هستند. در ادامه مدل­های متداول سرمایه فکری را که برای اندازه­گیری سرمایه فکری بکار می­روند را توضیح می­دهیم.

مدل­های زیر، مدل­هایی هستند که برای شناخت و اندازه­گیری سرمایه فکری به کار می­روند:

  1. مدل کارت امتیازی متوازن[1]
  2. مدل اسکاندیا نویگیتور[2]
  3. مدل جدول سرمایه فکری[3]
  4. مدل تکنولوژی بروکر
  5. مدل راهنمای دارایی­های نامشهود[4]
  6. الگوی ارزش افزوده اقتصادی.

2-10-1- مدل کارت امتیازی متوازن کاپلان و نورتون

این روش که توسط کاپلان و نورتون توسعه داده شد، سعی می­کند اهداف بلند­مدت و کوتاه­مدت، اندازه­های مالی و غیر مالی، شاخص­های پیشرو و پسرو و نیز جنبه­های داخلی و خارجی سازمان را متعادل نماید. به­ طور کلی چهار منظر مشتری، مالی، فرآیندهای داخلی و نیز یادگیری و رشد جهت ترجمه سطوح بالای استراتژی به معیارهای واقعی بکار گرفته می­شوند و همراه با هر منظر، اهداف، شاخص­ها، معیارها، و مقدمات مورد نیاز فهرست می­گردند. هم­چنین ارتباط مابین هریک از این جنبه­های چهارگانه می­باید ملاحظه گردد. در مقایسه با اندازه­های حسابداری سنتی، کارت امتیازی متوازن کانون توجه را از سوی شاخص­های مالی خالص به نحوی تغییر داده است که سه اندازه کلیدی موفقیت غیر­ملموس را در برگیرند. این­ها تقریباً معادل با سه بخش سرمایه فکری هستند که سرمایه انسانی (دانش و تجربه افراد)، سرمایه ساختاری (دانش نهفته در سیستم­ها و فرآیندهای سازمان) و سرمایه مشتری (ارتباطات مشتری) نام دارند. بر این اساس جنبه­های یاد شده می­توانند به طور مناسب جهت ارزیابی شرایط موجود مدیریت دانش و ارزیابی آن تطبیق داده شوند. اگرچه بکارگیری روش “کارت امتیازی متوازن” از روش”گسترش تابع کیفیت” مشکل­تر می­باشد، ولی نتایج حاصله از آن بسیار متعادل­تر می­باشد (باس، 2004).

2-10-2- مدل اسکاندیا یا نویگیتور

این مدل در شرکت اسکاندیا (یک شرکت خدمات مالی در سوئد) توسط تیمی به سرپرستی لیف ادوینسون به وجود آمده است. مدل مفروضاتی را که درباره سرمایه فکری وجود دارد، یکپارچه می­کند. آن­ها مفروضاتی هستند که نشان دهنده تفاوت موجود بین ارزش دفتری و ارزش بازاری شرکت است (ادوینسون و مالون، 1997).

اجزاء و ساختار مدل فرضی ارزش بازار اسکاندیا به شرح زیر است: کل ارزش بازار یک شرکت برابر با سرمایه مالی آن به علاوه سرمایه فکری آن می­باشد. اجزاء سرمایه فکری عبارتند از سرمایه انسانی و سرمایه ساختار، سرمایه ساختار خود به سرمایه سازمانی و سرمایه مشتری و از طرفی سرمایه سازمانی نیز به سرمایه نوآوری و سرمایه فرآیند تقسیم می­شود.

به نظر ادوینسون به مدل اسکاندیا می­توان به عنوان یک خانه نگاه کرد- که شامل پنج عامل مالی، مشتری، فرآیند، نیروی انسانی و توسعه و نوسازی است. عامل مالی در این مدل سقف خانه را تشکیل می­دهد. عامل مشتری و عامل فرآیند دیوارهای خانه هستند. عامل نیروی انسانی بخش اصلی و روح خانه است و عامل توسعه و نوسازی زمین خانه را تشکیل می­دهد. بزرگ­ترین مزیت مدل اسکاندیا این است که تصویر جامع و متعادل از فعالیت­های سازمان به وجود آورده است (پابلوس، 2003).

مدل اسکاندیا شباهت زیادی با مدل کارت­های امتیازی متوازن که توسط کاپلان و نورتون ارائه شده است، دارد و تنها یک بعد انسانی به آن اضافه شده است تا یک معیار پنج بعدی به دست آید. تمرکز بر مشتری، تمرکز بر فرآیند، تمرکز بر نیروی انسانی و تمرکز بر نوآوری (بعد توسعه و نوسازی) پنج بعد آن هستند. اگرچه مدل اسکاندیا به طور مشخص فقط برای یک شرکت قابل اجرا می­باشد. مدل اسکاندیا شباهت زیادی به مدل کارت امتیازی متوازن دارد به عنوان یک ابزار مدیریتی مد نظر قرار می­گیرد. این تصور که از مجموع سرمایه فکری و سرمایه مالی، ارزش بازار یک سازمان به دست می­آید، یک تصور اشتباه است چون این متغیرها منفک از هم نیستند و باهم تعامل دارند (مار و اسچیوما، 2004).

2-10-3- مدل جدول سرمایه فکری (درخت شاخص سرمایه فکری)

این مدل توسط برادران روس، از مؤسسات خدمات سرمایه فکری لندن به وجود آمده است. برای تعریف یک شاخص سرمایه فکری سازمان، باید مهم­ترین معیارهای سرمایه فکری تعریف و فهرست شوند. سپس باید فهرست معیارهای اندازه­گیری سرمایه فکری سازمان را ارزیابی و دسته بندی کرده و برای هر بخش از سرمایه فکری، تنها تعداد کمی از معیارهای معنادار را انتخاب کرد. پس از کارهای معیارهای انتخاب شده باید در یک جدول وزن­ بندی و خلاصه شوند (مار و اسچیوما، 2004).

تقسیم­بندی سلسله مراتبی مدل شاخص سرمایه فکری باید طی سه مرحله زیر انجام گیرد:

  1. بازنگری اساسی در شاخص­های موجود.
  2. ایجاد شاخص­هایی که نشانگر وجود جریان و ارتباط بین بخش­های مختلف سرمایه فکری هستند.
  3. ایجاد سلسله مراتبی از شاخص­های سرمایه فکری.

هر کدام از این شاخص­ها تحت یک شاخص اصلی طبقه­بندی شده­اند، این کار بدین منظر است که بتوان از آن برای مقایسه یک بخش در طول زمان (روند) و یا مقایسه یک بخش با سایر بخش­ها استفاده کرد.

برادران روس پیشنهاد می­کنند که تمام معیارهای مختلف سرمایه فکری در یک جدول یا حداقل در تعداد کمتری از معیارها یکپارچه شوند، به این ترتیب امکان ایجاد یک تصویر جامع از سرمایه فکری سازمان مهیا  می­شود، تصویری که اجازه مقایسه بیرونی را به سازمان می­دهد و هم­چنین رابطه بین سرمایه فکری و سرمایه مالی یک سازمان را پیگیری می­کند (روس و روس، 1997).

2-10-4- مدل تکنولوژی بروکر

این مدل توسط بروکینگ (1996) مطرح شد. این مدل نیز مانند مدل اسکاندیا، ارزش بازار شرکت را در نظر می­گیرد و آن را برابر جمع ارزش دارایی­های مشهود و سرمایه معنوی شرکت می­داند (سانچز و همکاران، 2007):

سرمایه معنوی + ارزش دارایی­های مشهود = ارزش شرکت                                                                                                                                 (2-1)

این مدل سرمایه فکری را به چهار طبقه تقسیم می­کند (شکل2-3).

  • دارایی­های بازار

پتانسیل بازار با توجه به دارایی­های نامشهود مرتبط با بازار مثل وفاداری مشتری، کانال­های توزیع، حق فروش­ها، نام شرکت و غیره.

  • دارایی­های انسانی

شامل تجربیات، خلاقیت، ظرفیت حل مسائل، توانایی مدیریتی و غیره می­شود.

  • دارایی­های معنوی

شامل رموز شرکت، حق مؤلف، دانش فنی، حق اختراع و مسائلی از این دست است.

  • دارایی­های زیر بنایی

تکنولوژی­ها و روش­ها و فرآیندهایی که به سازمان اجازه می­دهد فعالیت کند.

[1]. The Balenced Score Card

[2]. Skandias Navigator

[3]. Intellectual Capital Serviceds IC-Index

[4]. Sveibys The Intangible Asset Monitor (IAM)