در مورد : تفکر استراتژیک یادگیری دو حلقه‌ای است.

یادگیری تک حلقه اى، یه بازخورد منفی کلاسیکه که به وسیله ی اون تصمیم گیرنده ها اطلاعات وضعیت سیستم رو با اهداف جور واجور مقایسه می کنن، اختلاف های میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب رو مشاهده می کنن و کارایی انجام میدن که باور دارن دلیل می شه جهان واقعی به وضعیت مطلوب نزدیک شه. از این جهت برنامه ریزی هدف دار یادگیری تک حلقه ایه.

یادگیرى دوحلقه اى لازمه تغییر چارچوب هاى منبع و یا مدل هاى ذهنىه. مدیران هدف دار نیاز دارن که به طور پیوسته پارادایم هاى خود رو تغییر بدن و پارادایم هاى جدیدى رو بوجود بیارن. عبارت «مدل ذهنی» شامل ی باورهای ما در مورد شبکه های علّی و معلولیه که چگونگی کارکرد یه سیستم رو در چارچوب مرزهای سیستم (کدوم متغیرها درون سیستم ان و کدوم متغیرها خارج از سیستم) و افق وقتی که مناسب تشخیص داده ایم توضیح می دهد و قالب یا چارچوب های مسئله رو مشخص می کنه (استرمن، ۱۳۹۰). به دلیل اهمیت یادگیرى دو حلقه اى در خلق نو آورى باید این نوع یادگیرى گسترش و تشویق شه. تفکر هدف دار چون تموم دونسته­ها و پیش­دونسته­ها رو مورد سؤال قرار می­دهد (Eden, 1990, P. 37)، یه روند یادگیری دو حلقه­ایه.

آدم در چارچوب پارادایم­ها می­اندیشد، می­فهمد و قضاوت می­ کنه. کارکرد مهم پارادایم­ها، ایجاد ساختاری باری پیش فرض­ها، باورها و برداشت­های مشترکه. پارادایم­ها دیدگاه آدم نسبت به حقیقت رو بنا می کنن و به روش درک مسایل رو نشون می­ بدن و پارادایم­ها به آدم قدرت تجریه و تحلیل مسایل و نظم دهی به اجزای اون رو می­بخشه و مبنای رو واسه قضاوت­های اون جفت و جور می­سازه. «درست یا غلط» بودن و چگونگی رسیدن به این یافته های هم زاییده پارادایم حاکم بر اذهانه. پارادایم­ها هر چند کامل نیستن، ولی حتی در اینجور شرایطی هم واسه آدم­ها کارساز هستن.

ویژگی مهم پارادایم­ها اینه که با ایجاد یه چارچوب نگرشی، بر برداشت­ها و پیش فرض های آدم شدیدا اثر می­گذارن. تا حدی که پایبندان به پارادایم، از درک حقایق خارج از اون پارادایم محروم می شن. این ویژگی دلیل می­شه تا نوآوری و خلاقیت در فضای پارادایم فقط به مرزهای اون محدود شه. نتیجه اینکه، سازمان محدود در درون پارادایم ذهنی خوده. در دنیای کار و کاسبی، ظهور پارادایم جدید یه پدیده دائمی و عادیه. هر اختراع مؤثری که قوانین کار رو عوض کنه، پارادایم جدیدی رو حاکم میسازه. ویژگی مهم پارادایم­ها اینه که با ایجاد یه چارچوب نگرشی، بر برداشت­ها و پیش­فرض­های آدم شدیدا اثر می­گذارن، تا حدی که پایبندان به پارادایم رو از درک حقایق خارج از پارادایم محروم می­سازند. این ویژگی دلیل می شه تا نوآوری و خلاقیت در فضای پارادایم فقط به مرزهای اون محدود شه. نتیجه اینکه، سازمان محدود در درون پارادایم ذهنی خوده.

خلاقیت

شارمر هم بین دو منبع متفاوت یادگیرى تفاوت قائل مى شه و بیان مى کنه. اولین منبع یادگیرى رو تأمل در تجربه هاى گذشته و دومین منبع اون رو حس و تجسم آینده در حال ظهو ر مى دونه. این نوع یادگیرى در سطح بالایى تجربه مشخص رخ مى دهد. این نوع یادگیرى فرآیندى شناختى شامل انتقال مدل هاى ذهنى از درون ذهن و نمایش دوباره عادت هاى فکرى قدیمىه. هم اینکه این نوع یادگیرى قبل از سطح مبادرت به وقوع مى پیوندد و شامل آشکارسازى تمایل هاى به صورت روش ها و عادت هاى رفتارىه. این نوع یادگیرى مثل یادگیرى تک حلقه اىه. یادگیرى تولید کننده، همون یادگیرى زوج حلقه اىه که نیازمند نوعى تصویرسازىه که از راه اون فرد توجه خود رو از موضوع به خاستگاه اون تغییر مى دهد. یادگیرى تولید کننده، عمیق ترین سطح یادگیرىه (استیسی، ۱۳۹۰).

نقش مدیریت علم در راه و روش

دیدگاه سازمان یادگیرنده در مدیریت علم درخشش پیدا کرده. ظهور اقتصاد مبتنى بر علم پیامدهاى بسیارى رو براى تفکر هدف دار در پى داشته. باید به کارشناسان اختیار داد تا اونا بتونن خلاقیت هاى خودشون رو نشون بدن (Schein, 2001). مهمترین اصل لازم براى مدیریت علم، درک معنی مدل هاى ذهنىه. فرآیندهاى شناختى شامل چارچوب بندى دوباره مدل هاى ذهنىه. این مدل ها گسترش ها یا پیش فرض هاى عمیقى هستن که بیشتر تو ذهن افراد شکل تصویر یا انگاره به خود مى گیرند. درک افراد تحت ‏اثر مدل هاى ذهنى اونا هستش. افراد مى تونن اصلاح و به رقابت کشیدن مدل ذهنی رو یاد بگیرن. شناخت به جاى اینکه منفعلانه باشه، عملى فعاله. دنیاى افراد بازنمودى منفعلانه از دنیاى از پیش تعیین شده نیس، بلکه سازه اىه که فعالانه ساخته مى شه (Pirkkalainenet Al, 2014, P. 637) سازمان باید اطمینان حاصل کنه که علم فردى به علم سازمانى تبدیل مى شه. بسیارى بر این باور هستن که این امراز روش کدگذارى علم کارکنان متخصص و هم انجام اقدام هایى براى حفظ خدمات اونا ممکن مى شه.

اقتصاد

در راه و روش یادگیری، تبدیل علم غیررسمی، ذهنی و شخصی (ضمنی) به علم ثبت شده رسمی (روشن)، یکی از اهداف کلیدی مدیریت دانشه که باعث کاهش خطر از دست رفتن علم با ارزش سازمان با ترک همکاری کارکنان می شه. علم ضمنی تا حد زیادی شخصی و ذهنی بوده و به سختی قابل بیان و توصیفه. انتشار علم ضمنی مشکل بوده و اینو هم به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین تجربه، یکی از منابع اصلی خلق دانشه (Nonaka & Konno, 1998, P. 211). علم از راه تعاملات اجتماعى بین علم روشن و ضمنى خلق مى شه و پیشرفت مى یابد. علم جدید زمانى به وجود مى آید که علم ضمنى رو شه و به شکل نوآورى متبلور شه. تبدیل علم مخفی به علم عیان مشکله، اما نشدنی نیس. علم ضمنى مختص فرده و رسمیت دادن به اون هم کارى بسیار سخته. علم ضمنى علاوه بر مهارت هاى فنى ‏در مدل هاى ذهنى، باورها و دیدگاه هایى که گرفته شده از چگونگى فهم دنیا به وسیله فرد ‏است قرار داره. دانشى ضمنى پایین تر از سطح آگاهى فرد قرار داره و به همین خاطره ‏که انتقال اون بسیار سخته، اما فهم وجود علم روشن بسیار ساده س!. علم روشن رسمى و نظام یافته و انتقال اون بسیار ساده تره. نوآورى از نوعى یادگیرى به نام خلق علم که خود از تبدیل انوع علم به دست مى آید ناشى مى شه. دانشى ضمنى از یه فرد به فرد دیگه منتقل مى شه (Ch And Lee, 2002:173).

۲-۳-۹-۷- وسایل برنامه ریزی هدف دار واسه بهبود تفکر استراتژیکه.

برنامه ریزی

نویسندگانی فکر می کنند که برنامه ریزی هدف دار خوب به تفکر هدف دار کمک می کنه یا سر بستهً پذیرفته ان که یه سامانه برنامه ریزی هدف دار خوب طراحی شده، تفکر هدف دار رو در سازمان آسون سازه (لیندگرن و هولد، ۱۳۹۰). بخشی از برنامه ریزی هدف دار با وسیله ها و فناوری های مدیریت نبود قطعیت ها در آینده، ربط داره (شوارتز، ۱۳۸۸). طراحی سناریو وسیله برنامه ریزی هدف دار واسه دوره میان مدت به بلندمدت تحت شرایط نبود قطعیته. طراحی سناریو، فقط سناریونویسی نبوده و چیزی بالاتر از اون هستش، فعالیتی که بیشتر با برنامه ریزی هدف دار رابطه داره. سناریوها با پیشگویی ها و پیش بینی ها فرق می کنن (هیدن، ۱۳۸۹). سناریوها، توصیفایی روشن از آینده های قابل قبول هستن. از سناریوها میشه واسه اهداف یادگیری یا هدایت تغییر استفاده کرد. برنامه ریزی هدف دار، در بهترین شرایط به برنامه ریزی در بستر پارادیم موجود، تبدیل می شن (Godet, 2000, 3). کیفیت تفکر در سناریو سازی اهمیت فراوون داره(Millett, 1988,P. 61). سناریوها باید تفکر موجود رو تغییر بدن وتفکر نوین واسه آینده ارائه بدن. سناریوها در به رقابت کشیدن پارادایم ها و فرضیات موجود مخصوصا واسه اونایی که در تولید و خلق سناریو شرکت می کنن، بسیار قوی هستن (مردوخی، ۱۳۹۱).

 

نقش مدیریت علم در راه و روش

رابطه تدوین روش هدف دار شرکت با مدیریت علم تنها شامل علم محیط داخلی و خارجی نیس، بلکه در برگیرنده شناخت گزینه های آینده هم هستش. بعد از آزمایش واقعیت های سازمان، مدیران باید مشخص کنن که وضعیت موجود سازمان واسه رسیدن به اهداف روش هدف دار و چشم انداز سازمان مناسبه یا نه. ً این کار شامل مقایسه بین «چیزی که باید باشه» یا منطق سازمان و وضعیت الان یا «چیزی که هست» سازمان می باشه. مدیریت علم شامل مسئولیت جفت و جور علم مطلوب واسه استراتژیست ها جهت بهبود ساختار «چیزی که هست» واسه تبدیل به ساختار «چیزی که باید باشه» است و  هم اینکه باید ساختار لازم رو واسه شناسایی مؤلفه های کلیدی وتحلیل آینده های ممکن ایجاد کنه. مدیریت علم شامل مسئولیت جفت و جور ی علم مطلوب واسه استراتژیست ها جهت تحلیل وشناسایی موارد زیراست:

ـ رو سازی و روشن کردن تمرکز اصلی سناریوها (سؤال اصلی)

ـ بررسی تغییرات گذشته واسه شناسایی روندها و نیروهای پیشران درحال پیشرفت

ـ شناسایی تغییرات آینده و نیروهای پیشران تغییرات شناخته شده

ـ شناسایی نبود قطعیت های کلیدی که می تونه سیر حوادث رو به سمت آینده های به طور کاملً متفاوت جهت دهد.

ـ ایجاد چارچوب منطقی براساس نبود قطعیت های شناسایی شده

 

ـ پربارکردن مشخصه های اصلی و پیشرفت داستانا واسه هر کدوم از سناریوها

ـ شناسایی مضامین هر کدوم از سناریوها.

-Personal

-Abstract  

-Expressible