فایل های دانشگاهی

بررسی فرهنگ عامه در دیوان مسعود سعد سلمان- قسمت ۱۳

از عطارد فصیح تر بودم چو زحل کرده ای مرا الکن
(مسعود سعد: ۳۸۵)
در ادبیات زیر، سوختن عطارد چه معنی می دهد؟ آیا به واسطه نزدیکی با خورشید در جایگاه فلک دوم است؟
گشته ازو باز سوخته چو عطارد او بشد از پیش من چو مهر منور
(مسعود سعد: ۲۵۸)
نه من عطاردم که به هر حالی هر روز هست سوزش من بی خور
(مسعود سعد: ۳۹۱)
زهره
زهره یا ناهید دومین سیاره ـ از لحاظ فاصله تا خورشید ـ در آسمان سوم است. در نجوم کهن، مشتری را سعد اکبر می‌دانند و زهره را سعد اصغر که دلالت دارد بر تأنیث و خنثی بودن و حُسنِ وجه و فرح و شادی و، در اصطلاح، کوکب اهل طرب و ستاره مخصوص زنان و مخنثّان و ظرفا و اهل زینت و تجمل است و لهو و طرب و عشق و ظرافت و سُخریه به او اختصاص دارند.
در ایران پس از اسلام نیز بیدخت (بدوخ، بیدخ) که همان ناهید یا زهره است، به عنوان ایزد بانوی آب، به صورت های گوناگون، به کنایه یا آشکارا ستایش می شده است. مثلاً در روستای «قالهر» کاشان، روستاییان در جشن آفریجگان به جایگاهی در کوه، که آب از آن می تراویده، می رفته و آن را به نام «بیدخت» می ستوده اند. به روایت ابن ندیم (تجدد، ۱۳۴۶: ۵۵۱) ساحران، دختر ابلیس را که تختی بر روی آب دارد و نامش «بیدخ» است می پرستیدند.
بنابر کتاب های نجومی کهن، روز آدینه به زهره اختصاص داشته و شاید به همین دلیل است که در شعر فارسی، این روز، شادی آور و طرب انگیز شمرده شده است:
آدینه مزاج زهره دارد چون آمد لهو و شادی آرد
ای زهره جمال باده در ده کامروزم باده به گوارد
(مسعود سعد: ۶۶۹)
همی سعود بود حکم نجم زهره چو گشت رای تو شاها بر او مجاور
(مسعود سعد: ۲۳۷)
ز تیمار آن لعبت زهره فعل ز هجران آن روی خورشید فر
(مسعود سعد: ۶۵۲)
بتا زهره آسمانِ جمالی چو زهره به من بر تو فرخنده فالی
کنار تو خالی نباشد ز بربط ز بربط نباشد بلی زهره خالی
(مسعود سعد: ۶۵۲)
نیز = مسعود سعد: ۳، ۱۶، ۲۱، ۳۳، ۱۰۱، ۱۱۵، ۱۶۰، ۱۶۷، ۲۱۸، ۲۴۱، ۲۵۵، ۲۷۶، ۲۹۱، ۳۴۵، ۳۶۴، ۳۹۱، ۴۰۲، ۴۱۹، ۴۲۱، ۴۵۹، ۴۶۸، ۴۸۹، ۵۰۳، ۵۰۸، ۵۱۱، ۵۴۹٫
در شعر و ادب فارسی در ارتباط با ویژگی‌های یاد شده زهره، این ترکیبات و صفات پدید آمده اند: زهره چنگی، زهره زهرا، زهره ازهر، ناهید چنگی، زهره در تسدیس، زهره بناگوش، زهره رخ، زهره جبین، زهره دیدار، زهره روی، زهره سان، زهره طبع، زهره لقا، زهره نوا، زهره وش و ……
گاهی برای ایجاد تأثیر یا رنگ و یا خصوصیتی واحد میان دو ستاره، تقارن یا هماهنگی پدید می آید. این تقارن یا هماهنگی در شعر فارسی هم انعکاس یافته است:
از مَه و مهر بارور شد باغ زهره و مشتری از آن زاید
(مسعود سعد: ۵۳۵)
خورشید ملوک جای من کرد با زهره و مشتری برابر
(مسعود سعد: ۲۳۰)
بِبُرد طلعت و فهم وی از دو چیز سَبَق یکی ز زهره ازهر یکی ز تیر دبیر
(مسعود سعد: ۲۴۵)
در توضیح بیت بالا لازم است که گفته شود که در تداوم نجوم، تیر (عطارد) نر و قمر و زهره ـ چنان که اشاره شد ـ ماده معرفی شده اند.
چو برداشتی جام روشن نبید تو آن را قرین مَه و زهره خوان
چو خرچنگم و شادی افزایدم بلی چون کند ماه و زهره قران
(مسعود سعد: ۴۰۴)
تو ساخته مجلسی و از خوبان پر زهره روشن و قمر کرده
(مسعود سعد: ۴۸۴)
آری چو ماه و زهره به یک جا قران کنند عیش و نشاط و شادی و لهو اقتضا کنند
(مسعود سعد: ۶۳۹)
آفتاب (خورشید)
خورشید یا شمس نام یکی از ایزدان مَزدیَسنا است که در بخش های اوستا از آن سخن رفته و فرشته فروغ و روشنایی مهر و با صفت «تیزاسب» معرفی شده است. در تاریخ کهن ایران نیز خورشید از اعتبار و اهمیت خاصی برخوردار بوده است و در اعیاد، گردونه خورشید را می گرداندند. منابع کهن، علامت اقتدار سلطنت و بقای ایران زمین بوده و به عنوان مظهر مملکت، بالای چادر شاه و حتی بر روی درفش پادشاهان (شاهنامه: ۲/۲۱۲ و ۴/۲۶) نقش خورشید قرار داشته است. به هر حال، تطهیر و ازاله پلیدی ها یکی از عمده ترین وظایف خورشید به حساب می‌آمد. در فقه اسلامی هم خورشید در زمره مطهرات و نام نود و یکمین سوره قرآن (الشمس) است که در صدر همین سوره، به آن سوگند نیز یاد شده است.
نه تنها در فرهنگ ایران و اسلام، که در بسیاری از فرهنگ ها، هاله ای از اندیشه ها و روایات کهن اساطیری خورشید را در برگرفته است.
از سویی خورشید به جهت گرمابخشی خود همانند آب نشانه حیات و سرچشمه نیروی انسان و کیهان و از سویی دیگر مظهر مجسّم نیروهای آسمان و زمین و «پدر بشر» نامیده شده است. خورشید از ژرفای دریاها سر بر می کشد و در جهان ناپیدا کرانه ناپدید می‌شود.
در ادبیات فارسی، خورشید، منبع پرتوافشانی و مظهر کمال و زیبایی و بلندی است که جایگاه او فلک چهارم، مأمن پیامبرانی چون ادریس و عیسی است.
گشت روشن ز فرّ طلعت تو چشم خورشید روشنی گستر
(مسعود سعد: ۱۶۷)
نگر به دیده چگونه نمایدم خورشی چو آفتاب نماید مرا به دیده سها
(مسعود سعد: ۳۷)
گاه گفتم که مانده شد خورشید گاه گفتم که خفت ماه سما
(مسعود سعد: ۴۴)
چو گوی زرد ز پیروه گنبدی خورشید ز بیم چرخ سوی مغرب الحذار گرفت
(مسعود سعد: ۷۹)
ز بیم آنکه رسد گوی شاه بر خورشید به گرد تاری خورشید روی پنهان کرد
(مسعود سعد: ۹۸)
رای تو تابنده چون خورشید باد ملک تو پاینده چون کهسار باد
(مسعود سعد: ۱۲۵)
نیز = مسعود سعد: ۱۲۹، ۳۱۵، ۳۲۰، ۳۲۹، ۳۳۳، ۳۵۰، ۳۷۶
مریخ (بهرام)
بهرام نام یکی از ایزدان ایرانی است که در اوستا به صورت

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

وِرِثرَغَن در پهلوی ورهران، در ادبیات مَزدیَسنا و رهرام، و در بُندهِشن به شکل واهرام آمده است و معنی آن در پارسی «فتح و پیروزی» است. این واژه اصلاً تحول یافته واژه وِریترَهَن (کشنده وِرِترَه) و لقب دو تن از ایزدان بزرگ است: یکی ایندرا که خود ذاتاً بزرگترین دشمن ورتره (دیو خشکی) به حساب می آید و دیگری بهرام که نام او اساساً تحول یافته همین صفت است (پورداوود، ۱۳۰۹: ۲/۱۱۴).
آتش بهرام یا آتشکده بهرام که در آیین زردشتی به منزله کلیسای جامع عیسویان است یکی از هفت آتشکده ایران در زمان ساسانیان و سخت مورد توجه بوده است. فرهنگ های فارسی آتشکده بهرام را کنایه از برج حمل دانسته اند زیرا حمل، خانه بهرام (مریخ) است.
بهرام در میان ایزدان، هم شأن ایزد سروش است و گاهی او را هفتمین امشاسپند و گاهی از دستیاران اردیبهشت به شمار آورده اند (معین،۱۳۵۵: ۲۴۳).
در نجوم قدیم که شالوده پندارهای دینیِ کهن ترین روزگاران را در بر دارد بهرام، نام ایرانی یکی از هفت سیاره ای است که آن را در عربی «مریخ» و در رومی «مارس» و به قول ابوریحان «آرس» نامند و آرس نیز در اساطیر کهن مجهز به زره و خُود و سپر و شمشیر تصویر شده است.
حشمتش را مضای بهرام است رتبتش را علو کیوان باد
(مسعود سعد: ۹۳)
چه خواند باید بهرام را همی خونی به دستش اندر هرگز که دید تیغ و تبر
(مسعود سعد: ۱۵۰)
به زیر گرد سیه روی در کشد خورشید ز حرص خوردن خون کام خوش کند بهرام
(مسعود سعد: ۲۹۳)
و نیز : مسعود سعد= ۳۱۲، ۱۵۴، ۲۰۰، ۴۱۰
ناهید
ناهید یا آناهیتا فرشته نگاهبان عنصر آب، و اسم کامل او «اردوی سور اناهیتا» به معنی رود یا چشمه پر آب و نیرومند و زلال است. در ادبیات فارسی و فرهنگ ها به صورت های ناهد، ناهده، ناهیده و ناهی به معنی دختر بالغ ضبط شده است. همچنین در فارسی، ناهید (آناهیتا) اسم ستاره زهره است که خود به نام های بیدخت (بدوخ، بیدخ)، ایشتار و عشتاروت (عشتروت) موسوم است. مورخین یونانی، اناهیتِ اوستا را ارتمیس (الهه عفت و عصمت یونانی)، و مورخین روم و بیزانس او را دیانا خوانده اند. از میان بت های جاهلیت «عُزّی» بر زهره یا ناهید انطباق یافته است. (: ۳۰/۱۱۶).
در ادبیات فارسی، به نظر می رسد ناهید بیشتر به همان مفهوم مترادف با زهره، یعنی خنیاگر چرخ و مظهر زیبایی و آراستگی تجلّی یافته، اما گاهی هم در گوشه و کنار، تعابیر و مضامینی دیده می شوند که یادآور مفاهیم و معانی کهن ناهیدند:

 

You may also like...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *