اختلال کمبود توجه- بیش فعالی

به نظر می رسد که علاقه اولیه به کودکان دارای این ویژگیا در آمریکای شمالی در طول سال های گسترش آنسفالیتای شدید (در سال های ۱۹۱۸-۱۹۱۷)، به وجود اومده باشه. کودکانی از این عفونت های مغزی جون سالم به در می بردن، خیلی از مشکلات رفتاری کودکان گرفتار به مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی رو نشون می دادن. این موارد و بقیه موارد به وجود اومده توسط آسیب های مغزی هنگام تولد، ضربه سر، مسمومیت و عفونتا باعث ایجاد معنی سندرم کودک آسیب دیده مغزی شد، که بیشترً با عقب موندگی ذهنی همراه بود. بعد این معنی در مورد کودکانی که خصوصیات رفتاری مشابهی از خود نشون می دادن، بدون این که آسیب مغزی یا عقب موندگی ذهنی آشکاری داشته باشن، به کار برده شد. این معنی بعدا به آسیب مغزی ناچیز و آخرسر به بدکارکردی مغزی ناچیز تغییر یافت، طوری که رقیبان به دلیل کمبود دلایل مربوط به آسیب مغزی (در خیلی از موارد)، این اصطلاح رو عوض کردن.

مشکلات

در همین زمان (دهه ۱۹۵۰)، محققان به رفتارای خاص بیش فعالی و کنترل ضعیف تکانه علاقمند شدن. این حالت «مشکل تکانه بیش فعالانه» نامیده شد و دلیل اون تحریک زیادتر از اندازه قشر مغز در نتیجه تصیفه ضعیف اطلاعات و «دروندادهای تالاموس» به مغز می باشه. این مقاله ها و مقاله های دیگری که در سال های بعد منتشر شد، باور «سندرم کودک بیش فعال» رو درست کرد که از راه فعالیت های حرکتی روزمره که بسیار افراطی هستن و در همسالان سالم اونا هم دیده می شه مشخص می شه. بر خلاف باور جدی پزشکان بالینی و محققان معاصر مبنی بر این که این حالت ریشه عصب شناختی داره، اما بیشتر تحت اثر تفکرات روانکاوانه قرار می گیرد. پس، وقتی که دومین چاپ کتاب راهنمای تشخیصی و آماری مشکلات روانی منتشر شد، همه مشکلات دوران کودکی به عنوان «واکنشا» توصیف شدن و اصطلاح سندرم کودک بیش فعال به «عکس العمل بیش فعالی دوران کودکی» تغییر یافت (انجمن روانپزشکی امریکا، ۱۹۶۸). این مشکل به طور ساده و کلی به صورت زیر تعریف شد: این مشکل با نشونه های بیش فعالی، بی قراری، حواس پرتی و فراخنای کوتاه توجه، مخصوصا در کودکان خردسال، مشخص می شه. این رفتارها در دوره نوجوونی کاهش می پیدا کنن. اگه این رفتارها به وجود اومده توسط آسیب عضوی مغز باشن باید با عنوان سندرم مغزی عضوی غیرروان پریشی، تشخیص داده شن.

موضوع مهم در این تعریف مشکلات توجه و حواس پرتیه، که با بیش فعالی و بی قراری همراه س و در ادبیات پژوهشی فعلی هم بر اون تاکید می شه. فرق مهم دیگه این ادعا هستش که این مشکل از نظر رشدی پیش آگهی خوبی داره و در دوره نوجوونی کاهش می یابد. ، شناخت این موضوع که این مشکل به وجود اومده توسط آسیب مغزی نیس همون بحثی رو که در اول به وسیله روانپزشک مشهور کودک یعنی «استلاچس» (۱۹۶۰) مطرح شد به دنبال داره. ایشون کارای بزرگی انجام داد که نقطه عطف مهمی در تحقیق های کارشناسان آمریکای شمالی و همتایان اونا در اروپا بود. اروپاییان دیدگاه بیش جنبی رو به عنوان حالت تقریباً نادر بیش فعالی افراطی که بیشتر با عقب موندگی ذهنی یا آسیب عضوی مغز همراه س دنبال کردن. این فرق در معنی سازیای دیدگاه های جور واجور، دست کم بین محققان اروپایی، خیلی جدیده و از اون جدیدتر فرق در ملاک های تشخیصیه. باوجوداین، روش پزشکان و مربیان هر دو دیدگاه اروپایی در مورد این مشکل به طور کاملً فرق داره. در آمریکای شمالی این کودکان به عنوان مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی یا یه مشکل رشدی تشخیص داده شدن ؛ در حالی که در اروپا اونا رو گرفتار به مشکل یا مشکل سلوک در نظر گرفتن (یه پریشونی رفتاری که به وجود اومده توسط بدکارکردی خانوادگی و مشکل اجتماعیه ).

در دهه ۱۹۷۰، پژوهشا روشن ساختن که واسه شناخت وجود این مشکل باید بر اهمیت مشکلات مربوط به حفظ توجه، کنترل تکانه و بیش فعالی تاکید شه. «داگلاس» (۱۹۸۳و ۱۹۸۰)، نظریه ای رو مطرح کرد که در اون این مشکل دارای چهار مشکل اساسی می باشه  ۱٫ کاربرد  سازمان دهی و حفظ توجه و تلاش ۲٫ توانایی جلوگیری رفتارای تکانشی  ۳٫ توانایی کاهش سطوح تحریک موقع برخورد با تقاضاهای محیط  ۴٫ تمایل شدید واسه جستجوی تقویت های آنی. بازنگری اهمیت داره، اما ً مشاهدات داگلاس در اون زمان جلب توجه نمی کرد، همونجوریکه مشاهدات «استیل» مبنی بر این که این مشکل با مشکلات مهم رشد اخلاقی همراه س به مدت ۷۰ سال به چشم نمی اومد. این رابطه دوباره تکرار می شه و همونجوریکه بعدا روشن می شه، این رابطه به طور کاملً اتفاقی نبوده. مقاله سازنده «داگلاس» هم جهت خیلی از تحقیقات مربوط به توجه، تکانشگری و بقیه نتیجه های شناختی این مشکل کم کم باعث مطرح شدن اصطلاح جدید «مشکل مشکل توجه»  در سال ۱۹۸۰ (وقتی که راهنمای تشخیصی و آماری مشکلات روانی واسه سومین بار تجدید چاپ گردید) شد. مدت کوتاهی پس از اون، این مشکل به عنوان عکس العمل رفتاری دوران کودکی در نظر گرفته شد و ملاک های روشنی واسه تعریف و تشخیص اون ارائه گردید. مخصوصا، فهرست علائم و نمره های برش واسه هر کدوم از ۳ علامت اصلی پیشنهاد گردید تا به تشخیص مشکل کمک شه.

از نظر تاریخی، به همون اندازه اهمیت داره که تغییر نام این حالت در سومین راهنمای تشخیصی و آماری مشکلات روانی تمایزی بین دو نوع مشکل مشکل توجه درست کرد: اون هایی که دارای بیش فعالی بوده و اون هایی که بدون این حالت هستن. الان، تحقیق های معدودی در مورد گروه فرعی نوع دوم هست تا از اینجور تمایزی به طور رسمی پشتیبانی کنه و به افزایش اعتبار طبقه بندی تشخیصی کمک کنه. با اینحال، بازنگری، این بیان ساده منتهی به تحقیق بار ارزش دیگری در مورد فرق های بین دو نوع مشکل مشکل توجه شد که در هیچ جای دیگه بررسی نشده بود. این تحقیق ممکنه منتهی به این نتیجه گیری شه که مشکل مشکل توجه بدون بیش فعالی واقعاً یه مشکل توجه جدا از هم، جدا و جدیده نه یه نوع فرعی مربوط به یه مشکل خاص که هر دو دارای مشکل توجه هستن.

با اینحال، درزمان چند سالی که برچسب مشکل مشکل توجه رایج بود، این نگرانی به وجود اومد که مشکلات همراه با بیش فعالی و کنترل تکانه خصوصیات بسیار مهمی واسه جدا کردن این مشکل از حالات دیگه بوده و پیش بینی کننده خطرات رشدی بعدی هستن و پس به نظر می رسد که این علایم واسه رسیدن به فهرس اسامی این مشکل توجیه کننده باشن. در سال ۱۹۸۷، این مشکل در راهنمای تشخیصی آماری انجمن روان پزشکی امریکا به عنوان مشکل بیش فعالی مشکل توجه تغییر نام یافت و فهرست خاصی از سه علامت اصلی همراه با آستانه معینی واسه تشخیص اون مشخص گردید. اون چه در این جا مهم بود، طبقه بندی حالت مشکل مشکل توجه بدون بیش فعالی بود، که بعدا به عنوان مشکل مشکل توجه نامتمایز نامیده شد و در بخش جداگونه ای از راهنمای تشخیصی مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی قرار داده شده.در این زمان، تحقیقات کافی واسه ارائه ملاک های تشخیصی مناسب نبود.

 

در بین دهه ۱۹۸۰، گزارش هایی در مخالفت با این باور که مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی یه جور مشکل در توجه و تمرکزه، نه مشکلات انگیزشی به طور اعم و حساسیت ناپذیری نسبت به نتیجه های جواب به طور اخص مطرح شد. پژوهشا نشون دادن که کودکان گرفتار به مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی به اندازه کودکان بهنجار به تغییر در وابستگی های تقویتی یا تنبیهی جواب نمی بدن – در شرایطی که دائم جایزه دریافت می کنن، عملکردهای این کودکان نسبت به کودکان بهنجار در تکالیف آزمایشی جور واجور قابل تشخیص نیس ؛ اما وقتی که الگوهای تقویت به جایزه سهمی یا شرایط خاموشی (بدون جایزه) تغییر می یابد کودکان گرفتار به مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی کاهش زیادی در کارکرد نشون میدن. این دلایل نشون داد که مشکلات روش های رعایت قوانین و آموزش های رفتاری اونا مشخصه این کودکانه «بارکلی» (۱۹۸۱). وقتی که قوانین مشخص کننده رفتار در برابر نتیجه های آنی مربوط به بقیه رفتارها قرار می گیرد، این قوانین رفتار رو حتی در کودکان بهنجار هم کنترل نمی کنه. پس، فرض می شه که رفتار آدم به وسیله قواعدی (و بازی) که از نظر رفتارگرایان «قانون دستوری» نامیده می شه، شروع و حفظ می شه، ممکنه در کودکان گرفتار به مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی آسیب ببینه.

بعد از گذشت یه دهه، محققانی که در مطالعه مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی از راه و روش پردازش اطلاعات استفاده می کردن، در اثبات این که مشکلات این کودکان در توجه به تکالیف در اصل مشکل توجهه، مشکلاتی داشتن. عوضش، مشکلات جلوگیری جواب و کنترل نظام حرکتی اعتبار بیشتری یافت. علاوه بر این، محققان به این نتیجه رسیدن که مشکلات همراه با بیش فعالی و تکانشگری علائم جداگونه ای نیستن، بلکه یه بعد رفتار رو شکل میدن که قبلاً اون رو به عنوان «نبود جلوگیری» توصیف کرده ایم. به نظر می رسد که علائم بیش فعالی و تکانشگری هر دو یه مشکل واحد و نشونه ای واسه این مشکل هستن. همه اینا باعث ایجاد دو فهرست جداگونه علائم و آستانه ها واسه مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی در راهنمای تشخیصی انجمن روان پزشکی امریکا شد. (یه فهرست واسه بی توجهی و دیگری واسه رفتار تکانشی –بیش فعالی). برخلاف نمونه های قبلی (راهنمای تشخیصی آماری انجمن روان پزشکی امریکا) ایجاد فهرست بی توجهی دوبارهً تشخیص گروع فرعی مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی رو که بیشترً شامل مشکلات مربوط به توجه بود ممکن ساخت (مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی بیشترً نوع بی توجهی رو در برمی گرفت). این فهرست واسه اولین بار امکان تفاوت نوع فرعی مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی رو که بیشترً شامل رفتار بیش فعالی-تکانشگری بدون بی توجهی روشن بود (یعنی مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی که بیشترً شامل نوع بیش فعالی تکانشگری بود ) ممکن ساخت. کودکانی که مشکلات روشن هر دو نوع فرعی رو دارن به عنوان نوع ترکیبی مشکل مشکل توجه/ بیش فعالی در نظر گرفته می شن.