ابعاد تنوع فرهنگی

از آنجايی که برداشتهای متفاوت از مفاهیم اصلی موضوع تحقیق نتایج متفاوتی را نیز به دنبال می آورد، لذا در این قسمت به تعریف  ارکان تنوع فرهنگی می پردازیم.

2-4-1 زبان[1]

بشر، چنانچه از زمان ارسطو گفته اند، حیوان اجتماعی است و همیشه هم اجتماعی بوده است. هرچه در تاریخ به قهقرا برویم، هرگز به زمانی نخواهیم رسید که بشر را در حالی ببینیم که به وضع انفرادی زیست می کند. بشر همیشه به حال اجتماعی می زیسته و همیشه دارای زبان بوده است ( نجفی، 1354: 406). زبان، تفکر  به عبارت عام تر شناخت و فرهنگ، واژه ها یا مفاهیمی هستند که زبان شناسان، روان شناسان و جامعه شناسان تاکنون نتوانست هاند تعریفی جامع و مانع از آ نها ارائه کنند به گونه اي که دانشمندان و پژوهشگران این رشته ها در مورد آ نها اتفاق نظر داشته باشند (زاهدی، 1388: 18). از آنجا یی که زبان نه تنها اصلی ترین ابزار برقرار ي ارتباط میان انسان ها بلکه همچنین بخش مهمی از فرهنگ مردم محسوب می شود، بنابراین ارتباط زبان با فرهنگ و تأثیر متقابل آن دو از اهمیت بالایی برخوردار بوده و توجه زیادي را به خود معطوف داشته است ( بابازاده، 1388: 19). بر همگان روشن است که زبان وسیله ی ارتباطی میان جامعه ی بشری است و بدون وجود این وسیله انسانها در ارتباطات خود با مشکل جدی روبه رو می شوند. در تمام جوامع، خالص ترین فرایند برقراری ارتباط انسانی، زبان است ( Sepir, 1993: 211). ما ضمن درك طبیعت اجتماعی زبان ، با این عقیده موافقیم که اصلی ترین عملکرد زبان ، نقش ابزار ي آن در برقرار ي ارتباط بین افراد است. علاوه بر آن، زبان ابزاري براي درك جهان است، بدین معنی که زبان نه تنها ابزار ي براي اطلاع رسانی است، بلکه قابلیت این را دارد که اطلاعاتی را در زمینۀ محیط پیرامون فرد منعکس، ثبت و حفظ نماید (Vereshgin, 1990: 10).

در زندگی انسان هیچ رفتار ارتباطی به اندازه ارتباطات کلامی وسعت و تاثیر ندارد و هیچ پدیدۀ ارتباطی اینقدر با زندگی انسان عجین نیست ( میلر، 1368: 39). اختلاف بین ارتباطات کلامی و غیرکلامی به سادگی مقایسه اعمال و صحبت نیست . مثلاً صحبت کردن نیز آمیخته با عناصر غیر کلامی چون تن صدا، سکوتهای بین جمله ها و غیره است ( محسنیان راد، 1369: 247). اساس ارتباطات کلامی بر زبان گذاشته شده است و زبان عامل ارتباط مستقیم و رودر ر و بین دو یا چند نفر می باشد، زبان نقش دو جانبه به عهده دارد از یک طرف منشأ ارتباط است و اندیشه پیام دهنده را به گیرنده بیان می کند و از طرف دیگر مخاطب طرف گفت و گو است و به او پاسخ می دهد( معتمدنژاد، 1371: 71). هر زبان بخصوص برای کسی که با آن تکلم می کند راه دیدن جهان ، احساس کردن در این جهان را تعیین می کند . تأثیر زبان بر توسعه و پیشرفت تأثیری اساسی است اگر چه رایانه ها به مراتب از زبان دقیقتر هستند، اما زبان انعطافی دارد که آنها نمی توانند داشته باشند. بنابراین زبان است که برای نظامهای پیچیده فرهنگی ما مبنا ایجاد می کند (آذرنگ، 1378: 7).

اهمیت رابطه ی میان زبان و فرهنگ به یکی از مهمترین مقولات مورد بحث در مطالعات فرهنگی بدل شده است. دو دلیل اصلی و مرتبط بر این امر مترتب است: اول آنکه زبان واسطه ممتازی است که معانی فرهنگی را شکل می دهد و از طریق آن ارتباط می یابند.دوم اینکه زبان هم ابزار و هم واسطه ای است که به دانش ما از خویشتن و جهان اجتماعی شکل می دهد (بارکر، 1391:165).

زبان شناسان تخمين مي زنند كه در حال حاضر حدود 6800 زبان زنده در جهان وجود داشته باشد كه 90 درصد آنها داراي كمتر از صدهزار نفر گويشور هستند و 357 مورد از اين زبان ها كمتر از 50 نفر سخنگو دارند و حتي تعدادي از اين زبان ها (حدود46 زبان) تنها يك گويشور دارند و در نتيجه به شدت در معرض خطر انقراض هستند ( بشیر نژاد، 1382: 68).

زبان شناسان، عوامل متعددي را در بقا يا زوال يك زبان موثر مي دانند كه عمده ترين آنها مهاجرت، شهرنشيني، صنعتي شدن، محدوديت هاي اعمال شده از سوي دولت ها، زبان آموزش و علم آموزي در نظام آموزشي كشور، اعتبار اجتماعي زبان ها و تعدادگويشوران يك زبان هستند. از این جهت آنچه در بالا بیان شد میزان اهمیت و ضرورت حفظ زبان را کاملا گویا مشخص می کند (Fasold, 1987: 217).

به كار بردن زبان و لهجه هاي قومي و محلي، يكي از متداو ل ترين خواست هاي اقليت هاست و در اغلب كشور هاي دنيا  اعم از پيشرفته و غيرپيشرفته  چنين درخواست هايي وجود دارد (خوبری پاک، 1380: 79).گروهي كه به زباني غير از زبان اكثريت مردم يك كشور سخن م ي گويند، اقليت زباني ناميده مي شوند. وحدت زبان در يك كشور، تحت تسلط گرفتن فضاي ارتباطي به وسيلة يك زبان و به زيان ديگر زبان هاست كه سلطة آن با استفاده از نفوذ و اشباع فرهنگي به وجود خواهد آمد . دولت نيز اين زبان را وسيله اي براي ارتباط يا عامل وحدت گرو ه هاي گوناگون مي داند و نه عامل شناسايي هويت فردي وگروهي(صالحی امیری، 1388: 156).

در اصل 15 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ، ضمن به رسميت شناختن تنوع فرهنگي در كشور بر امكان استفاده از زبان هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تد ريس ادبيات خرده فرهنگ ها در مدارس، در كنار زبان فارسي، تأكيد و تصريح شده است:

“زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است . اسناد ، مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد، ولي استفاده از زبان هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي، آزاد است.”

به نظر « نوام چامسكي» زبان شناس و منتقد آمريکايي، با توجه به ،ساختار جوامع امروزي كه عمدتاً چند زباني اند، زندگي زبان ها در كنار يكديگر به نوعي به غناي فرهنگي جامعه ياري مي رساند و در توليد فرهنگ و ادبيات و پر بار شدن محيط هنري ، علمي و فرهنگي جامعه نقش بازي مي كند.( همان:157). مؤسسات، تشكيلات غيردولتى و امضاكنندگان «بيانية جهانى حقوق زبانی» در بارسلونا گردهم آمده و با هدف اينكه مباحث اساسى زيرين لحاظ شود، از 6 تا 9 ژوئن سال 1996 تشكيل جلسه دادند و در نهايت اعلامية جهانى حقوق زبانی به تصويب رسيد.

الف) از ديدگاه سياسى ، هدف ، طراحى روشى براى سازماندهى تكثر و تنوع زبانى به گونه اى است كه به مشاركت مؤثر جمعيت هاى زبانىدر اين مدل توسعة جديد اجازه دهد.

ب) از ديدگاه فرهنگى ، هدف ، تأمين و ايجاد محيط ارتباطات جهان ي سازگار با مشاركت برابر همة خل ق ها، جمعيت هاى زبانى و افراد درروند توسعه است.

ج) از ديدگاه اقتصادى ، هدف ، تشويق پايدار توسعه بر پاية مشاركت همه و بر اساس احت رام به تعادل محيط زيست جوامع و برقراري روابطبرابر بين همه زبان ها و فرهنگ ها است (اعلامية جهاني حقوق زباني، بارسلونا، 1996).

بنا بر قابلیت های زبان می توان اینگونه برداشت کرد که زبان به عنوان یکی از مولفه های شاخص فرهنگی که قابلیت ارتباط بالای انسانی را نشان می دهد، می تواند در زمینه ی گردشگری به شدت مورد توجه باشد.

2-4-2 مذهب[2]

براي دين تعريف هاي گوناگوني شده است، اگرچه از نظر جامعه شناسي، تعيين مرزهاي دين كار مشكلي است با این حال مشكل بودن تعريف دين به چند دليل مي تواند باشد؛ مانند مشكل بودن تمييز بين امور ديني و مذهبي با امور مشابه و ديگر به علت تنوع اديان و متفاوت بودن ادعاهاي آنها ( نوربخش، 1387: 170). از این رو جدای از بحث تعریف دقیق دین و مذهب، سعی داریم که ارتباط مذهب و فرهنگ را دریابیم. رویکردهای متفاوتی نسبت به مذهب و فرهنگ وجود دارد. یکی از این رویکردها که با پژوهش ما ارتباط تنگاتنگی دارد، رویکرد تعاملی مذهب و فرهنگ است. رويكرد تعامل دين و فرهنگ، اين است كه اين دو در عرض يكديگر بوده، و با يكديگر تعامل دارند. به اين معنا كه دين در فرهنگ سازي و فرهنگ، در دين تأثيرگذارده است و يا حداقل در شناخت از دين موثر مي باشد. براساس اين نظر، فرهنگ از اجزاي مختلفي تشكيل شده است، كه دين يكي از آن اجزا مي باشد. آداب، رسوم، رفتارها، نهادها، ارزش ها، هنر، خط، زبان و عواملي از اين دست بر روي هم، فرهنگ هر كشور را رقم مي زنند ( پیروزمند، 1385: 6). مذاهب یکی از مهم ترین وجوه عناصر فرهنگی ملت ها بوده است. از این جهت وجود مذاهب مختلف در یک منطقه موجبات فراهم آمدن عناصر فرهنگی ملموس و ناملموس مذهبی را ایجاد می کند.

ايران گسترهي بزرگ و ارزشمندي است كه هم به گواه تاريخ چندين هزار ساله اش و هم به گواه موقعيت ممتاز جغرافيايي اش، منزلتي عظيم يافته و هميشه مأمن و جايگاه اقوام و مذاهب گوناگون بوده است. زيباييها و تنوع مذاهب چشم همه ي جهانيان را خيره كرده است. حضور  اديان، ضرورت ديدگاهي فرا فرهنگي را در رويارويي با تنوع فرهنگي مطرح كرده است (Sefidchian, 2008: 15).

از آنجا كه دولت هاي ملي، تشكيلات و واحدهاي سياسي نوظهوري هستند و پس از پيدايش اديان شكل گرفته اند، در هر واحد سياسي اديان گوناگوني سكونت دارند. دين از چند طريق باعث تنوع قومي مي شود:

  • از طريق نوآوري ديني؛
  • بدعت يعني انشعاب در يك دين؛
  • مهاجرت يا هجوم پيروان يك دين به قلمرو دين ديگر ، كه ممكن است منجر به همزيستي بين پيروان دو دين شود يا در صورت پيروزي، قوم مهاجم دين خود را به قوم شكست خورده تحميل و دين آنها را نابود كند (بهاروند، 1384: 29)

دولت ها در برابر تنوع ديني رهيافت هاي گوناگوني داشته اند . برخي كشورها تنوع ديني را امري طبيعي قلمداد كرده و حقوق شهروندان را از هر دين و مذهبي كه باشند محترم مي شمارند و در آن كشورها با پيروان ديگر اديان و مذاهب با گذشت و رواداري برخورد مي كنند (خوبروی پاك،  همان: 78) برخي كشورها، اقليت هاي ديني را تحت شرايط خاصي پذيرا هستند يا قوانين تبعيض آميزي دربارة اقليت هاي مذهبي به كار مي برند. اينان به صورت قانوني يا عرفي، عرصه را بر اقليت ها تنگ نموده ، حقوق آنها را تضييع مي كنند؛ به عنوان نمونه ، وضعيت كنوني مسلمانان در انگلستان و فرانسه يا وضعيت شيعيان در عراق در دوران گذشته. در كنار اين دو دسته، كشورهايي هستند كه به تعلقات مذهبي اهميت نمي دهند و نسبت به عقايد ديني ساكنان كشور بي تفاوتند ( صالحی، 1388: 156- 157).

 

2-4-3 قومیت یا نژاد[3]

قوميت معادل Ethnicity برگرفته از ریشه ی یونای Ethinikos و آن نیز صفت واژه ی یونانی Ethnos است و به گروهي اشاره دارد که با ویژگی های بنيادي از قبيل زبان ، آداب و رسوم و ميراث تاريخي ، از ساير گروه هاي اجتماعي كه داراي پيوستگي و همبستگي نژادي هستند، متمايزند. از قوميت ها به عنوان اقليت ها و گاهي در عباراتي صميمانه تر به عنوان خرده فرهنگ عمومي يك جامعه ياد مي كنند ( صالحی، 1388: 36). مفاهيم جديد قوم و قوميت در دهه 60 قرن بيستم ظاهر شدند؛ يعني پس از موج سوم تشكيل دولت هاي ملي در كشور هاي مستعمره سابق كه پس از جنگ جهاني دوم و كاهش قدرت نظامي اروپاي غربي به استقلال رسيده و دولت هاي مستقل خود را تشكيل داده بودند ( گروه پژوهش های فرهنگی و اجتماعی، 1387: 15). این واژه اغلب برای اشاره به گروههای گوناگون نژادی  یا ملی به کار می رود و آن ها را به سبب رسوم، هنجارها و نظام باورهای مشترک شان دسته بندی می کنند. هنگامی که گروهی را قومی می نامیم، اغلب بدان معناست که آن گروه در اقلیت است و گرایش ها یا سنت های آن با گرایش و سنت های اکثریت اعضای جامعه متفاوت است ( ادگار و سجویک، 1388: 399).

قومیت عبارت است از گروهی که از نظر زیست شناسی، حداقل چند نسل پایندگی و ماندگاری داشته باشند، ارزشهای فرهنگی مشترک داشته باشند، فضای ویژه ارتباطی وکنش و واکنش مخصوص به خود را داشته باشند، به عنوان واقعیتی جداگانه از دیگر گرو هها، خود را بشناسند و دیگران نیز آ نها را به این عنوان بپذیرند ( نوربخش، 1387: 69). کلی ترین مفهوم قومیت به منزله « سازمان اجتماعی متفاوت فرهنگی» می باشد. واژه گروه قومي در ادبيات انسان شناسي معمولاً به جمعيتي اطلاق  مي شود که داراي خود مختاري زيادي در بازتوليد زيستي خود باشد. ارز ش هاي فرهنگي اساس مشتركي داشته باشد كه درون اشكال فرهنگي با وحدت آشكاري گرد هم آمده باشند و يك ميدان ارتباطي و كنش متقابل سازنده داراي يك احساس تعلق به يك واقعيت بيروني باشند كه آنها را از ديگران تفكيك مي كند ( برتون، 1380: 1).

“ويكتور كوزلف” قوم شناس مي گويد ” قوم يا همبودي قومي ، يك سازمان اجتماعي شكل يافته اي است كه در پهنه سرزميني معين قرار دارد و مردمي را كه در طول تاريخ با هم پيوندهاي اقتصادي ، فرهنگي، خويشاوندي برقرار كرده اند، تحت پوشش قرار مي دهد” ( دژم خوی، 1380: 25).

” ماکس وبر[4]” گروهی را که اعضایش پیشینه ی تاریخی مشترک، فرم فیزیکی همانند، آداب و رسوم و باور همانند و یکسان داشته باشند، گروه قومی می داند. “الکساندر” قومیت را این گونه تعریف می کند:  “ویژگی های اولیه ی واقعی یا تصویری که باعث پیوند یافتن گروهی از افراد به دلیل وجود نژاد، مذهب و ریشه ی ملی[5] مشترک، به اضافه ی زبان و یا ویژگی های فرهنگی مشترک دیگر می گردد که ناشی از سرزمین آبا و اجدادی مشترک است”( صالحی، همان: 38-39). قومیت مفهومی فرهنگی است که بر داشتن هنجارها، ارزش ها، باورها، نمادها و اعمال فرهنگی ( آداب و رسوم، نوع پوشش، غذا و کالاهای مادی) مشترک تمرکز دارد. صورت بندی گروه های قومی بر دال های فرهنگی مشترکی تکیه دارد که در شرایط خاص تاریخی، اجتماعی و سیاسی توسعه یافته اند (بارکر، 1391: 446).

گرچه مفهوم نژاد از لحاظ علمي مردود است ، اما هزار ان منش اكتسابي و مشترك ميان گروه هاي بشري وجود دارد كه به گونه هاي مختلف از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يابد؛ مانند باورها، روش زندگي، آيين ها و غيره كه ناميد و به وسيلة قوم- فرهنگي مجموعة اين منش هاي مشترك را مي تواناين منش هاست كه مي توان قومي را از قوم ديگر تشخيص داد (خوبروي پاك، همان: 86).  قوم و قوميت معطوف به ويژگي هاي فرهنگي يك مجموعة جمعيتي است؛ به طوري كه اكثر كشورهاي جهان از تنوع قومي برخوردارند و باور به تفاوت نژاد ها و ملت هاي گوناگون به ويژه در كشورهاي جهان سوم وجود داشته و معمولاً از انگيزه هاي نژادي – قومي براي بسيج افراد، طرد ديگران و تسهيل مديريت بهرة فراواني برده مي شود  (صالحی، 1388: 159). عوامل مؤثر در تنوع قومي همان عواملي هستند كه سبب مرزبندي آنهاست. اين عوامل يا عناصر فرهنگي عبارتند از: نام، زبان، دين، آداب و رسوم، موسيقي و رقص، لباس، احساس تعلق و همبستگي و به طور كلي ، فرهنگ و تاريخ مشترك.گاهي ممكن است علاوه بر عوامل ياد شده، عوامل طبيعي مانند رودخانه، درياها و كوه ها نيز در مرزبندي اقوام دخالت داشته باشند (بهاروند، همان: 29). فرهنگ کلیه اشکال زندگی یک قوم، از جمله پایه هاي تفکري آن را تشکیل می دهد و این همچنین شامل تمام زمینه هاي فنی موجودیت آن قوم نیز می گردد (موهیمان[6]،  1976: 480).

[1] Language

[2] Religion

[3] Ethnic

[4] Max Weber

[5] National Orgin

[6] Muhlmann