نظریه ارزیابی: اساس اقتصادی ارزیابی عملکرد

 

افزایش ثروت شرکت چه از طریق افزایش قیمت و ارزش شرکت و چه از طریق پرداخت سود نقدی نه تنها برای سهامداران حائز اهمیت است بلکه از نظر مدیران به لحاظ ارزیابی عملکرد خودشان و سایر بخش­ها و نیز میزان پاداش صحیحی که به آنها پرداخت می­شود و حق مسلم آنها است، حائز اهمیت است، همچنین از نظر دولت­ها جهت رسیدن به سه هدف تخصیص بهینه­ منابع، توزیع عادلانه­ درآمد و تثبیت شرایط اقتصادی با مشارکت در فعالیت­های اقتصادی و از نظر بانک­ها و موسسات مالی- اعتباری نیز به منظور اطمینان از تداوم فعالیت شرکت و ایمان به بقای شرکت برای ارائه­ تسهیات اعطایی از نظر نرخ و میزان حائز اهمیت فراوانی است (ملکیان و اصغری، 1385: 25).

سرمایه­گذاران، مدیران و اعتباردهندگان، هر یک معیارهایی را برای سنجش عملکرد واحد تجاری مورد توجه قرار می­دهند. تحلیل­های عملیاتی همچون حاشیه سود ناخالص، حاشیه سود خالص، نسبت گردش دارایی­ها و نسبت­های سودآوری مثل بازدهی دارایی­ها (سود خالص به جمع  دارایی­ها) معیارهای عملکرد واحد تجاری از نظر مدیران است، حال آن که از نظر سرمایه­گذاران، نسبت­های سودآوری مثل بازدهی ارزش ویژه و سود هر سهم و شاخص­های بازار مثل نسبت قیمت به سود هر سهم و نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری و یا سود تقسیم شده­ی هر سهم، معیار عملکرد واحد تجاری می­باشد و معیار عملکرد واحد تجاری از نظر اعتباردهندگان، نسبت­های نقدینگی، اهرم مالی و نسبت­های پوشش بهره است (شه­رضایی، 1383: 22).

در بوجود آمدن ارزیابی عملکرد اهداف زیر نقش ویژه­ای داشته­اند:

 

الف( حداکثر کردن سود

این هدف به کوشش شرکت جهت کسب سود توجه دارد. هندریکسن[1] و ون­بردا[2] از سود به عنوان معیار ارزیابی عملکرد نام برده و معتقدند عملیات کارای یک واحد تجاری بر روند پرداخت سود سهام به سهامداران تاثیر می­گذارد. سهامداران قبل از خرید سهام شرکت مبادرت به ارزیابی کارایی مدیریت آن شرکت می­کنند. یکی از مصادیق کارایی مدیریت استفاده از منابع موجود در شرکت می­باشد که در نهایت باعث افزایش بازدهی صاحبان سهام می­گردد و سود به عنوان شاخص ارزیابی کارایی مدیران مطرح می­شود و ارزیابی کارایی به استفاده بهینه از منابع در عملیات واحد تجاری که منتج به کسب سود شده است مربوط می­شود. در تغییر گسترده اقتصادی کارایی به ترکیب عوامل تولید، یعنی کار، زمین، سرمایه و مدیریت ارتباط پیدا می­کند (هندریکسن، 1992: 143).

بررسی­های تجربی نیز نشان داده است که سود گزارش شده هر سهم بر قیمت بازار سهام تاثیر داشته است و بین قیمت اوراق بهادار و سود حسابداری رابطه وجود دارد ( حیدری 1383: 19). البته هندریکسن اعتقاد دارد که بین سود و قیمت سهام همبستگی کاملی وجود ندارد. این به دلیل آن است که مجموعه نامحدودتری از اطلاعات مانند وقوع جنگ، تغییر نرخ اوراق بهادار و… قیمت سهام را تحت تاثیر قرار      می­دهند. یک ایراد دیگر وارد بر سود این روش بر محاسبه سنتی آن وارد شده است. در این راستا و به لحاظ عدم کفایت گزارش سود، هندریکسن تهیه گزارش جریان وجوه نقد را پیشنهاد می­دهد. دلایل دیگر نیز بر عدم کفایت به حداکثر رساندن سود ارائه شده است. در اینجا به برخی از آنها اشاره می­کنیم: ممکن است شرکت با سرمایه­گذاری در فعالیتها و طرحهای مخاطره آمیز، سود شرکت را افزایش دهد و چه بسا، این عمل باعث کاهش ارزش سهام و ثروت سهامداران شود. دیگر اینکه، شرکتها می­توانند از طریق افزایش سرمایه یا استقراض، اقدام به سرمایه­گذاری کنند که این موجب توسعه شرکت و افزایش فروش و سود آن شود، ولی نرخ بازده این سرمایه­گذاریها کمتر از هزینه منابع مالی بکار رفته باشد که در آن صورت، سود هر سهم و در نتیجه ارزش شرکت کاهش پیدا خواهد کرد. بنا بر دلایل ذکر شده می­توان نتیجه گرفت که توجه صرف به سود حسابداری در ارزیابی عملکرد واحد تجاری و ارزش­گذاری سهام آن، گمراه کننده می­باشد و برای این هدف نیاز به معیارهای دیگری است.

 

ب) حداکثر کردن ثروت

هدف ثانوی که معمولا شرکتها با آن روبرو هستند، حداکثر کردن ارزش شرکت در درازمدت می­باشد. این هدف تحت عنوان حداکثر کردن ثروت مطرح می­شود. البته منظور از ثروت، “خالص ارش فعلی شرکت” می­باشد. در حقیقت به جای تاکید بر سود به عنوان یک هدف، تاکید بر سود حاصل از ارزش شرکت مدنظر است . طبیعتا یک ارتباط متقابل بین ارزش فعلی شرکت و ارزش آن در بلندمدت وجود دارد (وکیلی فرد، 1375). سهامداران همواره به دنبال کسب بازدهی بیشتر می­باشند. لذا به همین منظور با قبول ریسک سرمایه­گذاری در سهام شرکتها اقدام به سرمایه­گذاری در آنها می­کنند که طی آن جهت کسب امکان مصرف بیشتر در آینده مصرف فعلی را به تعویق می­اندازند و چنانچه نرخ بازده یک سرمایه­گذار بیش از نرخ بازده مورد انتظارش باشد، ثروت وی افزایش پیدا خواهد کرد.

 

 

2-2-2- ارزیابی عملکرد و معیارهای ارزیابی عملکرد

 

بحث ارزیابی عملکرد و بررسی اینکه کدام یک از معیارهای سنتی و یا معیارهای مبتنی بر ارزش بهتر    می­توانند عملکرد شرکت را توجیه کنند، مدتهاست مورد توجه محققان قرار گرفته است. هر یک از معیارهای مذکور بر اساس یک نظریه خاصی تدوین شده­اند. مثلا: معیارهای سنتی مانند سود هر سهم، سود عملیاتی، بازده بر دارایی­ها و… منطبق با نظریه حداکثر کردن سود و معیارهای مبتنی بر ارزش مانند: ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده نقدی منطبق بر حداکثر کردن ارزش بنا شده­اند؛ به عبارت دیگر نزاع بین این دو دسته معیار (سنتی و مبتنی بر ارزش) به نزاع بین این دو نظریه حداکثر کردن سود و حداکثر کردن ارزش برمی­گردد. درواقع، افزایش ارزش شرکت و یا افزایش ارزش سهام به عنوان تعاریفی عملیاتی شده از کلمه “عملکرد” می­باشند؛ یعنی، اگر عملکرد شرکت خوب باشد، ارزش شرکت و بازده سهام نیز افزایش خواهند یافت و بالعکس (حیدری 1383: 26).

با توجه به توضیحات فوق، در بحث ارزیابی عملکرد دو نوع معیار مالی داریم:

  1. معیارهای استخراج شده از نظریه حداکثر کردن سود؛ در این پژوهش با عبارت “معیارهای مبتنی بر ارزش” به این دسته اشاره می­کنیم.
  2. معیارهای استخراج شده از نظریه حداکثر کردن ثروت؛ در این پژوهش با عبارت “معیارهای سنتی حسابداری” به این دسته اشاره می­کنیم.

[1] – Hendriksen

[2] – Van Berda