دانلود پایان نامه

 

مقایسه تفکر استراتژیک و آینده‌پژوهی

در دهه‌هاي گذشته روش برنامه‌ريزي سنتي که بيشتر بر پايه پيش بيني‌هاي قطعي استوار بود، تا حدود زيادي موفق بود. اما اکنون اين روش تا حدود زيادي کارايي خود را از دست داده است. پيش بيني‌هاي قطعي شايد در افق زماني کوتاه و معين درست باشند، ولي در ميان مدت و بلندمدت با ظهور رويدادهاي پيش بيني نشده و غافل‌گير کننده، ناتواني مديران و سياست گذاران براي درک تغييرهای نوظهور آشکار مي شود. بنابراين پيش از انجام برنامه‌ريزي‌هاي بلندمدت، لازم است تا مؤلفه‌هاي سازنده‌ آينده مورد تحليل قرار گيرد. بر اين اساس ضرورت آينده پژوهي به عنوان يكي از الزامات و پيش نيازهاي برنامه ريزي استراتژيك به خوبي تبيين مي شود. (قاسمیان، 1391)

بدون تردید همگان واقفند که جایگاه واقعی آینده نگاري در تفکر استراتژیک است. به عبارتی آينده اندیشی، كليد تدوين هر نوع استراتژي بلندمدت است. اما به دلیل اهمیت درك آن باید گفت که این تکنیک به تنهایی کاربرد عملیاتی چندانی نخواهد داشت. مطالعه و پژوهش‌ها درباره آینده در هریک از دو شاخه آینده نگاري و پیش‌بینی، پایه و اساس تفکر استراتژیک حاکم بر هر کسب وکاري را تشکیل می‌دهد. ضمن آن که شالوده اصلی برنامه‌ریزي استراتژیک از تفکر استراتژیک نشات می‌گیرد. درحقیقت در برنامه ریزي استراتژیک تجزیه و تحلیل گام‌هاي رسیدن به هدف ترسیم می‌شود. هدفی که حاصل تفکر استراتژیک به صورت انتزاعی و با استفاده از حضور ذهن، خلاقیت، مطالعه و پژوهش درباره آینده بدست آمده است. لذا نخستین گام برای دست‌یابی به یک برنامه‎ریزی بلند مدت کارآمد، داشتن نگاهی با زاویه دید و دامنه وسیع نسبت به آینده است. (Glen,2006) مدیران بسیاری از سازمان‌های امروزی می‌دانند برای این که کارآمد باشند و بطور استراتژیک عمل کنند، باید به آینده بیاندیشند. (خواب نما، 1391)

در اینجا تذکر این نکته نیز لازم است که برنامه ریزي راهبردي[1] با آینده‌پژوهی تفاوت دارد. این دو، هر چند در سطوحی با یکدیگر همپوشانی دارند، اما نباید به جاي یکدیگر به کار گرفته شوند. تفاوت‌هاي اساسی بین این دو عبارتند از:

در آینده‌پژوهی افزون بر شناسایی روندها و چالش‌هاي آینده، معمولاً سه حالت متفاوت براي آینده بلند مدت شامل آینده‌های ممکن، محتمل و مطلوب در نظر گرفته می‌شود. حال آنکه در برنامه‌ریزي راهبردي به کمک دانش مدیریت و با استفاده از شیوه شناسایی محیطی، براي رسیدن تنها بر اساس آیندة مطلوب برنامه‌ریزی می‌کنند.

آینده پژوه به برنامه ریزي کمک می‌کند، اما خود در مقام برنامه‌ریزي نیست. به عبارتی آینده‌پژوه، آینده را ترسیم می‌کند، در حالی که برنامه ریزان راهبردي با توجه به موقعیت، راه رسیدن به آن را طراحی می‌کنند.

در برنامه ریزي راهبردي با مطالعۀ نقاط قوت و ضعف درونی و عوامل تهدید و فرصت بیرونی، شرایط ثابت و پیش‌بینی شده اي را براي توانایی‌هاي سازمانی و دگرگونی‌هاي محیطی فرض می‌نمایند. اما در آینده‌پژوهی، با استفاده از اطلاعات موجود و قدرت خلاقیت، موقعیت آینده تصویر می‌شود، تا بر اساس آن، نوع حرکت و برنامه تدوین شود. به بیان دیگر، در آینده‌پژوهی شمایی از آینده را تصویر می‌کنند تا برنامه ریزان بتوانند راه رسیدن به آن را طراحی نمایند. (منطقی، 1390)

ناتوانی تکنیک‌های مرسوم آینده‌پژوهی، در پیش‌بینی آینده‌های دور در حالی آشکار می‌شود که ضرورت برنامه‌ریزی، آن هم برنامه‌ریزی دوربرد به گونه فزاینده‌ای افزایش می‌یابد. امروزه بهتر از هر زمان دیگر نیاز به برنامه‌ریزی‌های دوربرد، در افق‌های زمانی 50 و 100 ساله درک می‌گردد و اگر این گونه برنامه‌ریزی‌ها انجام نگردد، باید قید “کارآمدی” کشور در سطوح ملی، بخشی و سازمانی زده شود. (کورنیش، 1388، 3) لذا آینده‌پژوهی و تفکر استراتژیک لازم و ملزوم یکدیگرند. (ملکی فر و همکاران، 1386،228)

 

[1] . Strategic Planning

دانلود پایان نامه