1-1-      اهداف نگاشت دانش

اهداف متعددي براي نگاشت دانش وجود دارد. برخي از سازمان ها از طريق نگاشت دانش، برنامه ريزي هاي راهبردي خود را بهبود مي‌بخشد و برخي ديگر از آن به عنوان مبنايي براي توسعه راهبرد يکپارچه مديريت بحران در سازمان خود استفاده مي‌کنند. در اين ميان برخي سازمان ها نيز از آن به عنوان بازاري براي تسهيل انتقال دانش، تسهيم دانش و يا کاهش زمان دست‌يابي به مهارت استفاده مي‌کنند.

اغلب متخصصان و کارشناسان با اين معضل مواجه هستند که بايد با رويکرد نگاشت دانشي، کار کنند که در جهت بر آوردن اهداف آنها حرکت نمي‌کند و يا با اين اهداف مطابقت ندارد. اين احتمال وجود دارد که آنها در تلاش براي ارايه دانش ارزشمند موجود در شبکه هاي اجتماعي، از رويکرد مفهوم محور نگاشت دانش استفاده کنند و يا وقتي که علاقمند به تجسم ابزار دانش سازمان هستند، از رويکرد رويه اي بهره ببرند. به اين ترتيب نتايج بدست آمده ممکن است، بسيار نا اميد کننده باشد.

تعيين رويکرد مناسب نگاشت دانش، بايد بر اساس اهداف پروژه صورت گيرد. در اين صورت اگر جهت‌گيري‌ها تعيين و نيازهاي کاربر نهايي مشخص شود، آنگاه زمان انتخاب يک رويکرد مناسب فرا خواهد رسيد. در اين ميان نبايد هيچ محدوديتي در ارائه‌ي انواع دانش بر روي نقشه دانش وجود داشته باشد. حتي اگر درصد بالايي از دانش سازماني، دانش ضمني باشد اما باز هم ضروري است تا دانش ضمني و دارايي هاي آشکار در قالب يک نگاه کارتوگرافي مشابه با يکديگر ترکيب شود. علاوه بر آن انتظار مي­رود که هيچ گونه محدوديتي در مورد جانمايي موضوعات دانش و منابع آن بر روي نقشه، اعمال نگردد زيرا اين موارد مي­تواند به عنوان بخشي از دارايي هاي سازمان محسوب شود و يا اينکه مورد استفاده شرکا تجاري و حتي افراد ديگر نيز قرار گيرد.

به اين ترتيب مي‌توان گفت که هدف اصلي نگاشت دانش، تعيين و شناسايي دارايي‌هاي دانشي است که مي‌تواند براي پشتيباني از سازمان، در حرکت به سوي دستيابي به اهداف مورد نظر، سودمند واقع گردد.(شعباني، 1392 : 17)

1-2-      نحوه استقرار مديريت دانش در سازمان

پياده‌سازي موفقيت آميز استراتژي مديريت دانش مستلزم اين است كه عوامل سازماني مختلف موجود در يك سازمان از جمله ساختار سازماني، فرهنگ سازماني، تكنولوژي و منابع انساني داراي ويژگي‌هاي خاصي بوده و از انسجام و هماهنگي لازم برخوردار باشند. وجود شكاف و ناهماهنگي در بين اين عوامل مانع پياده‌سازي موفقيت‌آميز استراتژي مديريت دانش خواهد شد. بنابراين شناخت وضعيت عوامل سازماني از حيث ويژگي‌هاي لازم براي پياده سازي استراتژي مديريت دانش اقدام اوليه مهمي است كه مي تواند بنيان مستحكمي براي اقدامات بعدي در اين راستا فراهم سازد.

استقرار مديريت دانش در سازمان به مشاركت فردي وگروهي افراد در سازمان بستگي دارد. سازماني كه داراي فرهنگ دانش مداري است داراي ويژگي‌هاي زير است:

شکل ‏2‑2  عوامل موثر در استقرار مديريت دانش (اصيلي، 1381)

 

  • مشاركت در دانش به طور جدي به هسته ارزشي سازمان ارتباط دارد.
  • مشاركت در صورتي ابزار مشاركت دانش را فراهم مي‌كند كه از اهداف كلان و استراتژي‌هاي سازمان مورد نظر باشد.
  • مشاركت دانش از طريق مشاركت افراد و تبادل نظر در شبكه جهاني و سيستم‌هاي اطلاعات شكل مي‌گيرد.
  • مشاركت در دانش از طريق تبادل اطلاعات بين كاركنان و سرپرستان جريان پيدا مي‌كند و در همان حال از طريق مديران ارشد حمايت مي‌شود.
  • هم‌سطح سازي دانش با اعتقاد به اين كه قدرت و توان فرد از دانش اوست.
  • ايجاد مراكز تحقيق و توسعه در سازمان.
  • ايجاد محيط انگيزشي و تشويق آميز جهت آماده سازي براي يادگيري.
  • ايجاد جو مشاركت آميز از طريق تبادل نظر فردي و گروهي.
  • مهندسي مجدد و استفاده از بهترين روش‌ها.

لازمه استقرار مديريت دانش در سازمان‌ها به كارگيري مجموعه‌اي از وظايف و مهارت‌ها در زمينه دريافت، توزيع و استفاده از دانش است و موفق ترين سازمان‌ها آن‌هايي هستند كه مديريت دانش را به جزيي از وظايف كاركنان خود از طريق فرهنگ سازي و تدوين زيرساخت‌هاي مديريت دانش توسط مديران ارشد و كارشناسان دانش تبديل نموده اند (اصيلي، 1381).

هر سازماني قبل­از اينكه مديريت دانش را پياده كند، با يد پيش نيازها و الزاماتي را مهيا نمايد، اين ­الزامات موارد زير را در برمي‌گيرد:

الف- اهداف كلان

پيش از اينكه يك سازمان بتواند مديريت دانش را دنبال كند، با يد ابتدا اهداف خود­را در قالب پرو ژه تعريف نمايد. (رولي 1999 ،ص416) اين اهداف را به اين شكل بيان مي‌كند: “ايجاد مخازن دانش براي ذخيره سازي دانش و اطلاعات”، “بهبود دسترسي به اطلاعات “از طريق اتصال، “تسهيل محيط مديريت دانش” به منظور خلق، انتقال و استفاده مؤثر آن و بالاخره “مديريت كردن دانش به عنوان يك سرمايه” و ارزش براي سازمان.

 

ب- تعيين اهداف عملياتي  

در هر سيستم مديريت دانش موفقي، اهدافي تعيين مي‌شوند تا بر اطلاعات و دانش­ خاص تمركز شود؛ به عبارت ديگر يك سيستم مديريت دانش اثربخش، تنها از ­اطلاعات حياتي استفاده مي‌كند. منابع عظيمي از اطلاعات وجود دارند كه باعث ­مي‌شوند كاركنان ساعت‌ها براي جست و جوي داده هاي كليدي كه به آنها كمك­ مي كند، زمان صرف كنند. مديريت دانش به وسيله پالايش، خلاصه سازي و­ طبقه بندي كاربران، به كاهش اين هزينه كمك مي كند (هاني كات ، 2000 ،ص4) هدف ديگر اين اقدام، يكپارچه سازي اطلاعات از منابع مختلف درون و بيرون­شركت است.

ج- تعريف و تعيين اطلاعات سازمان

براي اين ­منظور اولين گام شناسايي اطلاعاتي است كه بيشترين اهميت را دارد و بيشترين ­وزن را به دوش مي‌كشد. اين موضوع متضمن بررسي مديران از همه فرآيند ها وشيوه هاست. راهنماي اين فرآيند يك تحليل‌گر دانش است؛ كسي كه شغل او جمع آوري و طرح ريزي نيازمندي هاي دانشي است (ترپر، 2000 ،ص163 ) . اين امر مستلزم آن است كه تحليل گر اطلاعات با كاركنان، مشتريان و ذينفعان به منظورشناسايي منابع اطلاعات همكاري كند. اين منا بع مي توانند فرد، تيم، سازمان و حتي­خارج از سازمان باشند. كاركنان سازمان، كتابي متحرك و ثروتي از دانش هستند. يك تحليل گر اطلاعات مؤثر، قادر خواهد بود دانش ميان كاركردي در قسمت هاي ­مختلف و واحدهاي سراسر سازمان را تشخيص دهد. تلاش‌هاي آنها ممكن است كشمكش سياسي در درون سازمان ايجاد كند، اما اين تلاش ها براي استقرار مديريت­ دانش اجتناب ناپذير است (ترپر، 2000 ،ص164).

د- لحاظ نمودن ويژگي هاي فعاليت سازمان

هنگام جمع آوري اطلاعات درباره نيازهاي كاري سازمان، بايد در نظر داشته باشيم­ كه چه سيستم اطلاعاتي آنها را برآورده مي‌كند.

ه- نقش فناوري اطلاعات

فناوري اطلاعات را به عنوان اداره كننده انباشت و دسترسي به اسناد مي نگرد. فناوري اطلاعات معمولاً پايگاه هاي داده، حدود دسترسي به نرم افزار و سخت افزار و قابليت بازيابي اطلاعات را پشتيباني مي‌كند (دافي، 2000).

ي- پياده سازي

پس از طي مراحل قبلي، پياده‌سازي هر سيستم مديريت دانش گسترده در سازمان ­بايد شش عنصر را در برگيرد که عبارتند از: انتصاب مدير ارشد ­­­دانشي، ايجاد تغيير فرهنگي، ايجاد زيرساخت  مدير يت دانش، ايجاد فرآيندهاي ­مشاركتي، مديريت موجودي دانش و آموزش.